Category: اجتماعی

کنایه های مدیری

کنایه های مهران مدیری

روی لینگ کلیک فرمایید13960201000350_Test_PhotoG

 

http://www.farsnews.com/MediaDisplay.aspx?nn=13960201000372

 

 

هفت پسر شیخ ابراهیم زکزاکی شهید شدند شمار شهدای نیجریه

 

بسم الله الرحمن الرحیم
       هفت پسر شیخ ابراهیم زکزاکی شهید شدند
شمار شهدای نیجریه ۲۰۰۰ نفر است
13940929000858_PhotoL

منابع نیجریایی می‌گویند، رهبر جنبش اسلامی نیجریه در حمله اخیر ارتش این کشور، ۳ پسر دیگر خود را از دست داده است.

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، «شیخ ابراهیم زکزاکی» رهبر جنبش اسلامی نیجریه، که در حمله ارتش این کشور به خانه‌اش مجروح و بازداشت شده است، تاکنون شش پسرش را در راه اسلام فدا کرده است.

فعالان نیجریایی می‌گویند که در جریان حمله هفته گذشته ارتش نیجریه به منزل زکزاکی، سه پسر دیگر او به همراه خواهر بزرگ شیخ به شهادت رسیده‌اند.

به گزارش فارس، شیخ زکزاکی مجموعا 9 بچه داشت که هفت نفر آنان پسر و دو نفرشان دختر بوده است. سه پسر او در راهپیمایی روز قدس سال گذشته به ضرب گلوله پلیس به شهادت رسیدند و سه تای دیگر در جریان حمله هفته گذشته.

هم‌اکنون یک پسر او به نام «محمد» و دو دخترش به نام‌های دکتر «نصیبه» و «سهیلا» زنده هستند. زینت ابراهیم همسر شیخ نیز در حمله هفته گذشته مجروح شده‌ است.

شیخ زکزاکی و شش پسر شهیدش

 

اسامی فرزندان شیخ زکزاکی به قرار زیر است:

1- محمد (زنده)

2- احمد (شهید)

3- محمود (شهید)

4- حمید (شهید)

5- حمد (شهید)

6- حُمید (شهید)

7- علی حیدر (شهید)

8- دکتر «نصیبه» (زنده)

9- سهیلا (زنده – مجروح شد)

نصیبه دختر شیخ زکزاکی

 

فعالان نیجریایی می‌گویند بیش از 2000 نفر طی روزهای شنبه و یکشنبه هفته گذشته (13 دسامبر) که به حسینیه زاریا در کادونا و منزل شیخ زکزاکی کشته شده‌اند.

بنا بر گفته یکی از فعالان نیجریایی به گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، ارتش نیجریه امروز چند دستگاه بولدزر به محل حسینیه «بقیة الله» شهر زاریا اعزام کرده تا این حسینیه را با خاک یکسان کنند.

آخرین اخباری که از وضعیت شیخ زکزاکی منتشر شده است، حاکی است که او مجروح شده و در بیمارستان نظامی کادونا تحت کنترل ارتش این کشور نگهداری می‌شود.

 

گفت‌وگو با مهدی پاکدل بازیگر فیلم «محمد رسول‌الله

 

بسم الله الرحمن االرحیم

گفت‌وگو با مهدی پاکدل بازیگر فیلم «محمد رسول‌الله(ص). ا
بخش نخست
بازی در نقش «ابوطالب» عبادت بود/ با دنده شکسته بازی کردم و لذت بردم
خبرگزاری فارس: بازی در نقش «ابوطالب» عبادت بود/ با دنده شکسته بازی کردم و لذت بردم

بازیگر نقش «ابوطالب» در فیلم «محمد رسول‌الله(ص)» گفت: بازی در این نقش برایم همچون عبادت بود؛ مجیدی قبل از آغاز فیلمبرداری، اتفاقاتی را که در انتظارمان بود، برایم بازگو کرد؛ آنقدر که گفتم دیگر دارید مرا می‌ترسانید.

خبرگزاری فارس_ علی‌اکبر دهبان: مهدی پاکدل بازیگر جوان و بدون حاشیه سینما به یکباره برای نقشی بزرگ در فیلمی بزرگ انتخاب می‌شود. او ایفاگر نقش «ابوطالب» است. زمانی که با وی گفت‌وگوی حضوری داشتم متاسفانه عکاس نبود تا لحظه‌های به وجد آمدن وی را هنگام صحبت درباره فیلم «محمد رسول الله (ص)» ثبت کند.

پاکدل از مجیدی گفت، از احساس غیر مسلمان‌ها پس از دیدن فیلم در کانادا از همکاری با بزرگان سینما همچون استرارو. دلخور هم بود از قضاوت‌های به دور از انصاف. به قول خودش شاید باید برخی به جای حضور در سینما بروند در بازار آهن فروش‌ها کار کنند. پیش از اینکه برای این نقش انتخاب شود دندان احساسش برای حضور در حد و اندازه حتی یک پلان در این فیلم تیز شده بود. به قول خودش دلش شکسته بود از دور مراحل انتخاب عوامل این فیلم را نگاه می‌کرد و انتظار می‌کشید. روزهایی بود که حال و حوصله خودش را هم نداشت. تلفنش زنگ می‌خورد به او می‌گویند بیایید برای تست گریم باورش نمی‌شود می‌گوید: «اشتباه گرفتید، من مهدی پاکدل هستم»، اما درست بود پاکدل برای بازی در نقش «ابوطالب» حامی پیامبر انتخاب شده بود. لحظه‌های وصف ناپذیر مهدی پاکدل در طی دوسال حضورش در این فیلم از همین جا آغاز می‌شود که بر همین اساس با وی گفت‌وگویی داشتم که به شرح ذیل آمده است:

_صحبت درباره چنین فیلمی سخت است و سوال‌های بسیار زیادی وجود دارد که حتی شاید برخی از آن‌ها تکراری به نظر برسد اما هر بازیگری تعریف خود را از کاری که انجام داده است دارد. ابتدا در مورد خود فیلم و مسئولیتی که بر دوش داشتید حرف بزنید و مجیدی که پرچم دار پذیرفتن چنین مسئولیت بزرگی بود.

تحمل بار چنین مسئولیتی از عهده هر کارگردانی خارج است همین که شما فقط به این فکر کنید که من فیلمی می‌سازم که بیش از یک میلیارد مخاطب دارد مسئولیت بزرگی راب ر دوش شما خواهد گذاشت و گاهی ترسناک هم به نظر می‌رسد. در طی مدت که با مجیدی کار می‌کردم احساس مسئولیت را در نگاه‌شان هم می‌دیدم. واقعا پذیرفتن چنین مسئولبتی ترسناک است و شوخی نیست.

*موضوع فیلم «محمد رسول الله (ص)» فرا ملی و بین المللی است

فکر کنید فیلمی ساخته شود که به بخشی یا عده‌ای توهین کرده باشد چه اتفاقی می‌افتد. قطعاً کسی دلش نمی‌خواهد فیلمی با این مختصات بسازد اما به هر حال ممکن است این اتفاق به هزار و یک دلیل بیفتد چقدر مسئولیت آن سنگین است حالا تصور کنید مسئول ساخت فیلمی هستید که اعتقاد و باور بیش از یک میلیارد آدم را بر عهده دارید. موضوع این فیلم فرا ملی و بین المللی است موضوعی است که اعتقاد و باور‌های بسیاری را در بر می‌گیرد. ممکن است در لحظه‌ای چیزی اشتباه شد بازخورد آن بسیار سنگین‌تر از آن است که بتوان آن را هضم کرد.

*مجیدی دل و جرأت به خرج داد تا «محمد رسول الله (ص)» را ساخت

_ البته با توجه به شرایط تبلیغاتی که نسبت به اسلام و مسلمان‌ها وجود دارد ساخت چنین فیلمی به شدت احساس می‌شد سیاه‌نمایی‌ها آنقدر زیاد است که تغییر آن کار دشواری است.

درست است. در زمینه اسلام سیاه نمایی‌های زیادی شده است و نگاه جهان را نیز به اسلام تغییر داده‌اند و گاهی آنقدر این سیاهی زیاد است که هر چقدر هم به آن لکه‌های سفید را بپاشی باز هم زمینه سیاه خواهد بود. تا توانسته‌اند سیاه نمایی کرده‌اند. واقعاً مجید مجیدی بسیار دل و جرأت به خرج داد که این فیلم را ساخت. به نظرم واقعاً با کمک خود پیغمبر اسلام این فیلم را ساختند. به خود پیامبر توسل کردند و گفتند که ما می‌خواهیم صادقانه زندگی شما را بسازیم و من شاهد زحمات مجیدی بودم. البته که تمام عوامل فیلم حتی افراد خارجی که در ساخت این فیلم دخالت داشتند زحمت بسیار زیادی کشیدند.

 

*فیلم «محمد رسول الله (ص)» قبل از ساخت بزرگ بود

اصولاً ابتدا فیلمی ساخته می‌شود و بعداً بزرگ می‌شود اما فیلم سینمایی «محمد رسول الله (ص)» قبل از اینکه ساخته شود بزرگ بود. چنین شرایطی کار را برای همه سخت می‌کرد مخصوصا برای بازیگران فیلم که مسئولیت سخت و سنگینی را بر عهده داشتند. من نقش فردی را بازی می‌کردم که ایرانی‌ها عاشق فرزندش حضرت علی (ع) هستند.

 زمان حضور در نقش ابوطالب خودم را مجاز به انجام هر  کاری نمی‌دیدم

*زمان بازی در این نقش مجیدی بر چه چیزی تاکید داشت؟

مجید مجیدی بار‌ها در طول فیلمبرداری به بنده گوش زد می‌کرد و می‌گفت: «تو داری نقش پدر حضرت علی (ع) را بازی می‌کنی.» واقعاً برای تک تک افراد مسئولیت سنگینی بود. زمانی که در این فیلم بازی می‌کردم خودم را مجاز و محق برای انجام برخی کار‌ها و یا رفتار‌ها نمی‌دانستم نه به این معنی که کار خاص و ویژه‌ای بوده که کنار گذاشتم منظورم کم کاری است به طور مثال اگر زمان فیلمبرداری برخی فیلم‌ها کمی دیر‌تر سر صحنه حاضر می‌شدم در این فیلم بزرگ به جزئی‌ترین موارد هم دقت می‌کردم. مسئله این فیلم برایم فرا متنی بود حتی به خودم این اجازه را نمی‌دادم خستگیم را سر صحنه بیاورم.

*ایفای نقش «ابوطالب» همانند بازیگری نبود یک عبادت بود/ با دنده شکسته بازی کردم و لذت بردم

در مقطع پیری «ابوطالب» 9 ساعت گریمم طول می‌کشید و به شدت پوست تحت تاثیر مواد گریم قرار گرفته بود سکانس‌هایی که مربوط به زمان پیری «ابوطالب» می‌شد را زود‌تر گرفتیم و هنگام فیلمبرداری صحنه‌هایی که مربوط به جوانی این نقش بود اثرات آن کاملاً مشهود است اما اجازه نمی‌دادم آسیب پوستی که دیده بودم ذره‌ای در کارم تاثیر بگذارد یا دیده شود. می‌خواهم بگویم که حضور در این نقش برایم مانند بازیگری نبود بلکه همچون یک عبادت بود حال خوبی بود که دلم نمی‌خواست تمام شود. بر خلاف برخی پروژه‌ها که دلم می‌خواهد زود تمام شود. فیلم سینمایی «محمد رسول الله (ص)» جزو آن دسته از آثاری بود که فکر نمی‌کنم دیگر برایم تکرار شود. دلم نمی‌خواست آن روز‌ها تمام شود بلکه علاقه داشتم همیشه در هاله‌ای که به دلیل حضور در این فیلم برایم به وجود آمده باشم با اینکه فوق‌العاده از لحاظ فیزیکی کار بسیار دشوار و سختی بود. در یک بازه زمانی که مربوط به اوایل فیلم بود از اسب افتادم و دنده‌ام شکست و بسیاری از سکانس‌های اسب سواری در عسلویه که ضبط شد با دنده شکسته فیلمبرداری کردیم اما لذت می‌بردم از کاری که انجام می‌دادم و اجازه ظهور درد را نمی‌دادم.

 

*نیرویی غیر از خواست مجیدی مرا به «ابوطالب» رساند/دل شکسته و از دور به «محمد رسول الله (ص)» نگاه می‌کردم

_از حضورتان در این نقش و مسیری که به «ابوطالب» رسیدی بگویید؟

واقعاً این من نبودم که این نقش را انتخاب کردم بلکه انتخاب شدم. انتخاب نه از سوی مجیدی و یا هر فرد دیگری باز هم اشاره می‌کنم به انرژی چیزی فرامتنی که حضورم را در «محمد رسول الله (ص)» رقم زد. از دوسال قبل در جریان تولید این فیلم سینمایی بودم. فکر می‌کنم تا به این لحظه 8 بار فیلم را دیدم. و این دیالوگ در فیلم برایم بسیار پر معنا است در بخشی از فیلم دیالوگی داریم به این شکل که «‌خدا را کجا می‌یابید؟ در دلهای شکسته». من خیلی دلم شکسته بود. احساس می‌کردم به آنچه که حقم بوده در سینما دست پیدا نکرده‌ام. واقعاً سال‌ها تلاش کردم و زحمت کشیدم و دلم می‌خواست در سینما با کارگردان بزرگی کار کنم بدون تعارف این اتفاق برایم نیافتاده بود و علاقه آرزو داشتم در یک فیلم ماندگاری حضور داشته باشم.

در تنهایی خودم می‌گفتم:«نگاه کن این فیلم هم در حال ساخته شدن است عوامل فوق العاده حرفه‌ای دارد و… آن‌ها حتی به من فکر هم نمی‌کنند. خدایا چه کار باید کنم؟! به چه کسی بگویم که دلم می‌خواهد یک پلان در این فیلم حضور داشته باشم؟! مگر چه می‌شود؟!» با خودم کلنجار می‌رفتم و خود را مجاب می‌کردم که بالاخره یک روز هم قسمت من فیلمی ماندگار خواهد شد. متوجه شدم که عوامل فیلم انتخاب شده‌اند و یک ماه دیگر فیلمبرداری آغاز می‌شود. با خودم گفتم «این هم قسمت ما! حتی یک نفر برای سیاهی لشکر هم به من زنگ نزدند!» دو الی سه ماه هم از ازدواجم می‌گذشت. چند پروژه سینمایی هم پیشنهاد شده بود و هیچ کدام را نپذیرفته بودم.

آنقدر حالم گرفته شده بود که می‌گفتم چرا باید چنین نقش‌هایی پیشنهاد شود. صاف و ساده بگویم احساس عجیبی داشتم با خودم هم دیگر حال نمی‌کردم؛ شرایطی که داشتم برایم کسالت بار بود. تا اینکه یکی از دوستانم هم با من تماس گرفت و خواست در فیلم کوتاهی بازی کنم و من هم پذیرفتم اتفاقاً در‌‌ همان روز با چند تا از عوامل فیلم و مخصوصاً فیلمبردار در مورد پروژه «محمد رسول الله (ص)» صحبت کردیم و گفتیم خوش به حال افرادی که قرار است در این فیلم همکاری کنند.‌‌ همان روز محسن قرایی با من تماس گرفته بود و من جواب نداده بودم و بعد اس‌ام اس داده بود که من محسن قرایی دستیار مجیدی هستم لطفاً با من تماس بگیرید.

_ بعد از این همه بحث در مورد فیلم و آرزوی حضور در آن به ذهنت نرسید که برای بازی با تو تماس گرفته‌اند؟

اصلاً به هیچ عنوان چنین فکری به ذهنم نرسید با خودم گفتم احتمالاً شماره فردی را می‌خواهند. تماس گرفتم با محسن قرایی او هم گفت:«فردا فرصت داری 10 صبح برای تست گریم بیایید؟! باور کنید فکر کردم اشتباهی گرفته است! دوباره خودم را معرفی کردم و گفتم من مهدی پاکدل هستم. برای چه بیایم؟ او گفت: «‌ماجرای فیلم پیامبر کمی متفاوت با سایر کار‌ها است افراد ابتدا تست گریم می‌دهند اگر پذیرفته شد بعد فیلمنامه داده می‌شود.» به سرعت گفتم بله حتماً. فقط پرسیدم برای نقش خواستی در نظر دارید؟ او گفت: بله برای نقش اصلی فیلم کاراکتر «ابوطالب». وای خدای من! باورتان نمی‌شود با چه حس و حالی تا منزل رفتم. به همسرم گفتم: برای این فیلم با من تماس گرفتند. او گفت: خیلی عالیه برای اینکه همیشه آرزویش را داشتی اما چرا آنقدر مضطربی؟! گفتم: برای اینکه اگر بروم و انتخاب نشوم حالم بسیار بیشتر بد می‌شود. همسرم تنها گفت: «امیدت به خدا باشه انشاالله درست می‌شه.»

*مجیدی بعد از دیدن تست گریمم گفت:«خودشه»/ «محمد رسول الله (ص)» شعری است به زبان سینما

برای تست گریم رفتم بعد از اتمام گریم لباس هم پوشیدم مجید مجیدی و میرباقری داخل شدند. برای اولین بار بود که مجید مجیدی را می‌دیدم. نمی‌دانم جواب سلام من را هم داد یا نه چون به شدت داشت من را برانداز می‌کرد زیر لب هم حرف می‌زد و رو به میرباقری گفت: خودشه نه؟ میرباقری هم گفت: اره خوبه خودشه. این لحظه برای من لحظه درخشان و به یادماندنی در زندگی‌ام است. همیشه فکر می‌کنم این لحظه بزرگ از جایی دیگر برایم رقم خورد احساسم این است که صاحب اصلی پروژه و کائنات چنین شرایطی را فراهم کردند. از آن به بعد نزدیک به دو سال تمام فکر و ذکرم این پروژه بود. این فیلم یک اثر سینمایی نیست بلکه یک شعر است که به زبان سینما سروده شده است کار ما هم بازیگری در این فیلم نبود به نوعی عبادت بود.

*به مجیدی گفتم بیشتر توضیح ندهید ‌می‌ترسم

قبل از شروع فیلمبرداری مجیدی در مورد بسیاری از موارد مانند اتفاقاتی که ممکن است بیافتد بازخورد‌هایی که از گروه‌های مختلف دریافت می‌کنیم و همچنین مسئولیت سنگینی که بر دوش داریم با من حرف زد تا جایی که خودم گفتم: ‌ «آقای مجیدی بیشتر از این دیگر نگویید من می‌ترسم من هر آنچه که در وجودم دارم را در اختیار پروژه خواهم گذاشت. هم انرژی‌اش را دارم و انگیزه کافی و حاضرم با تمام وجود کار کنم تا این نقش قابل باور بشود» کاری نداشتم که اطرافیان چه می‌گفتند. کما اینکه بودند افرادی که با مجیدی تماس گرفتند و گفتند فلانی مناسب این نقش نیست، تو باید یک چهره سینمایی‌تر بیاوری، این بازیگر مگر کدام نقش ویژه‌ای را بازی کرده است اما واقعاً با و. جود تمام این اتفاق‌ها گویا نیروی قوی تری این ماجرا را هدایت می‌کرد. نه من بلکه تمام افرادی که در این پروژه سینمایی حضور داشتند ماجرایی این چنینی برایشان اتفاق افتاده بود.

 

*شهاب حسینی گفت:مهدی قوی باش تو بهترین انتخاب بودی

این نکته را تا به حال در هیچ گفت‌وگویی نگفته‌ام زمانی که عکس بنده را به روی مجله زدند و به نوعی از چهره «ابوطالب» رونمایی کردند تنهای فردی که با من تماس گرفت و تبریک گفت شهاب حسینی بود و گفت: ‌» به نظرم تو بهترین انتخاب برای این نقش بودی. مهدی قوی باش من مطمئنم که تو موفق می‌شوی و از عهده این کار بر می‌ایی». این برخورد شهاب حسینی برای بسیار انرژی بخش بود و کیف کردم که یک همکار آنقدر منش و فروتنی دارد که تماس می‌گیرد و تبریک می‌گوید. همیشه دنبال این هستم که به نوعی این کار را جبران کنم. واقعاً فکر نمی‌کنم شهاب عزیز با توجه به جایگاهی که دارد نیازی به انرژی من داشته باشد. شهاب در آن لحظه حساس با من تماس گرفت لحظه‌ای که با توجه به اتفاق‌ها و حرف و حدیث‌ها احساس می‌کردم تنها هستم. نمی‌خواهم حس بدی از صحبت‌هایم منتقل شود و یا به گونه‌ای دیگری که منظورم نیست برداشت شود اما رفتار‌ها طوری بود که بیشتر بی‌تفاوتی می‌دیدم و انگار که چنین نقش مهمی در چنین فیلمی به من پیشنهاد نشده است. این رفتار‌ها در طول فیلمبرداری نیز ادامه داشت.

در هنگام فیلمبرداری زمانی که سر تمرین تئا‌تر حاضر می‌شدم برخی می‌پرسیدند: «راست است که استرارو در فیلمبرداری حضور ندارد؟! شنیدیم نیامده است؟!» من هم می‌گفتم «والله همین الان از مقابل دوربین وی به اینجا آمدم.» غالباً فضای منفی و هیاهو از سمت افرادی به وجود آمد که در ابتدا فیلم را ندیده بودند و حق این بود که وارد قضاوت نمی‌شدند.

کار هنری در هر جایگاهی که قرار بگیرد نقد به آن وارد است اما چون مثلاً فلان منتقد فیلم را دوست نداشته یا ادبیاتی خارج از نقد فیلم را به باد انتقاد گرفته باید عده‌ای به دنبال او بروند این به معنی ذهن فروشی نیست؟!

برخی از فیلم‌نامه ایراد می‌گیرند و یا وارد نقد محتوا می‌شوند این در فردی قابل پذیرش است که به اندازه فیلمنامه نویش مطالعات لازم در این زمینه را داشته باشد اما متاسفانه شاهد بودیم افرادی وارد نقد محتوایی فیلم می‌شوند که آنچه از اسلام و پیامبر اکرم (ص) می‌دانند براساس شنیده‌ها است.

*با رفتار‌های نادرست ساحت کلی سینما را خدشه دار نکنیم

_کمی از اولین اکران فیلم در فجر بگو و بازخورد‌هایی که برای اولین بار دریافت کردی.

بازخورد‌ها متفاوت بود عده‌ای فیلم را دوست داشتند و برخی هم دوست نداشتند که ایرادی ندارد اما نوع برخورد و نقد بسیار مهم است اگر بخواهم مقایسه‌ای داشته باشم با اولین اکرانی که از فیلم در جشنواره مونترال کانادا بود باید بگویم در آنجا برخورد‌های صادقانه تری دیدیم. مخاطبین آنجا به نظرم به دلیل برخورد صادقانه بیشتر هم از فیلم لذت بردند. فراموش نباید کنیم این فیلم توسط ایرانی‌ها و در سینمای ایران ساخته شده است به نظرم با رفتار‌های نادرست نباید ساحت کلی سینما را خدشه دار کنیم.

*هیچ کس برای این فیلم کیسه ندوخته بود

نحوه فیلم دیدن برخی که خود را در جایگاه نقد هم قرار می‌دهند، به نظرم این افراد نیامده‌اند فیلم ببینند باید به این افراد گفت: ‌«تو نیامدی فیلم ببینی تو برو خوار و بار بفروش برو در بازار آهن کار کن تو چرا در سینما هستی؟! (منظور از این مثال‌ها بدین معنی است که افراد این چنینی برای سینما مناسب نیستند و به اشتباه در جای منتقد قرار گرفته‌اند)» به خصوص که این فیلم را باید با دل دید. هیچ کس برای این فیلم کیسه ندوخته بود. هیچ کدام از افراد برای پول وارد این پروژه نشدند. دوستان بازیگر را می‌دانم که بسیاریشان یک سوم مبلغی را که در سایر پروژه‌ها دریافت می‌کردند گرفتند. ماجرای مالی برای افراد حاضر در این فیلم در اولیت‌های بسیار پایین تری بود.

عده‌ای برای نقد فیلم فقط وارد حساب و کتاب می‌شوند. همین دکوری که برای مکه و مدینه ساخته شد ارزش افزوده‌اش به اندازه هزینه‌ای است که شده اما زاویه نگاه طوری نیست که از آن حمایت شود. امکاناتی که وارد سینما شد در نظر گرفته نمی‌شود. برخورد‌هایی بچه‌‌گانه شاهد بودیم که به نظرم جواب دادن به آن هم اهمیتی ندارد.

ادامه دارد…

انتهای پیام/

 

ضمانت سردار همدانی به بشار اسد

بسم الله الرحمن  الرحیم

 

ضمانت سردار همدانی به بشار اسد 
ریسک بزرگی که سردار شوشتری در سیستان کرد

خبرگزاری فارس: ضمانتی که سردار همدانی به بشار اسد داد/ ریسک بزرگی که سردار شوشتری در سیستان کرد
«همان ریسک شهید شوشتری را شهید همدانی در سوریه کرد. ایشان تعریف می‌کرد وقتی به سوریه رفتم، دیدم تنها چاره‌ این است که مردم به صحنه بیایند».
 

گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- مهدی بختیاری و هاجر تذری: «ما 3 نفر پیرمردهای سپاه بودیم؛ من، نورعلی شوشتری و حسین همدانی» این را چند سال قبل، سردار جعفر اسدی فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه می‌گفت و حالا از این 3 نفر، 2 تن آنها به شهادت رسیدند. یکی درست 6 سال پیش در عملیاتی تروریستی در منطقه سیستان و بلوچستان و دیگری همین چند روز قبل در حین ماموریت مهمی در حوالی حلب در سوریه.

امروز 26 مهرماه ششمین سالگرد شهادت نورعلی شوشتری (مسیح سیستان) است و فرصتی فراهم شد تا گفتگو کنیم با یکی از همرزمان این 2 فرمانده شهید تا برایمان کمی از نورعلی شوشتری و حسین همدانی بگوید.

متن زیر گفتگویی است با سردار یعقوب زُهدی از معاونان سابق فرمانده سپاه و از قدیمی‌های توپخانه و معاون این روزهای مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی که از نزدیک با خصوصیات این 2 شهید عزیز آشنا بود.

** «نورعلی شوشتری» از گارد سلطنتی تا فرماندهی سپاه

* ما هم یک چیزهایی حالیمان می‌شود

گفتگو با سردار زهدی با خاطره جالبی از شهید نورعلی شوشتری آغاز می‌شود و برای اولین بار از زبان سردار می شنویم که شهید شوشتری -که متولد روستای سرولایت نیشابور است- ترک زبان بوده است:

«شهید شوشتری با ما ارتباط نزدیکی داشت. یکی از دلایلش هم این بود که ما همزبان بودیم، با اینکه بچه نیشابور بود ولی ترک زبان بود و ما با هم آذری صحبت می‌کردیم. خیلی‌ها هم این موضوع را نمی‌دانستند و همین عدم آگاهی، حوادث جالبی را رقم می‌زد.

وقتی ایشان فرمانده قرارگاه حمزه بود، روزی برای بازدید به تیپ 40 رسالت توپخانه می‌رود. فرمانده تیپ از موضوع زبان ترکی شهید شوشتری خبر نداشت. در حین بازدید از کنار یکی از قبضه‌ها رد می شوند که از قضا آن قبضه ایراد داشت. همین که خدمه قبضه می‌خواهد توضیح دهد، فرمانده تیپ به زبان ترکی به او می‌گوید «ولش کن، این که متوجه نمی‌شود.»

شهید شوشتری این را شنید و به روی خودش نیاورده بود. موقع خداحافظی برمی گردد با زبان ترکی خداحافظی می کند و می‌گوید «ما هم یک چیزهایی حالیمان می‌شود.»

این فرمانده تیپ هنوزم که هنوز است، هروقت این خاطره را نقل می‌کند می‌گوید: من آب شدم وقتی ایشان با آن بزرگواری از کنار این موضوع گذشت.»

* مینی‌بوسی که نورعلی برای روستایشان خرید

نورعلی شوشتری بک جورایی از بقیه فرماندهان سپاه متفاوت بود؛ بیشتر از لحاظ فیزیکی. اندام تنومند و هیکل چهارشانه‌اش در لباس سبز سپاه هیبتی دیگر به او می‌داد. از همرزم قدیمی‌اش پرسیدیم که نورعلی چطور وارد سپاه شد؟

«او قبل از انقلاب یک شرکت پیمانکاری داشت و وضع مالی‌اش هم خوب بود. حتی برای روستای خودشان -سرولایت- در اطراف نیشابور یک دستگاه مینی‌بوس خریده بود و به عنوان سرویس در اختیار روستاییان گذاشته بود.

او قبل از انقلاب هم سرباز گارد بود -به خاطر هیکل درشتش-و آموزش‌هایی که در گارد دیده بود برایش تجربه خوبی شد که بعداً در جنگ به دردش خورد.

هرچند در جریان مبارزات انقلاب با مردم بود ولی اینکه بخواهد به سپاه بیاید در تفکرش نبود.

سردار زهدی در کنار سردار شهید شوشتری

* با کاپشن گران قیمت در صف گزینش سپاه

این را خودش برایم تعریف کرد که یک شب در همان سال 58 حضرت امام(ره) به خوابش می‌آید و می‌گوید تو به سپاه برو. بیدار می‌شود و چون در این فضاها نبود، خواب را خیلی جدی نمی‌گیرد و پیش خودش فکر می‌کند خواب است دیگر؛ می‌گفت من به امام(ره) خیلی علاقه داشتم و فکر کردم چون به ایشان علاقمندم، خوابش را دیدم. چند روزی می‌گذرد و دوباره امام(ره) به خوابش می‌آید و می‌گوید: چرا تو به سپاه نمی‌روی؟

همان روز می‌آید و در صف گزینش سپاه می‌ایستد.

آن موقع هم شهید شوشتری یک تیپ خاصی داشت و تیپی نبود که گزینش کنندگان سپاه زیاد بپسندند. مثلاً می‌گفت: من آن روز کاپشنی تنم بود که 24 هزار تومان قیمت داشت.

به هر حال او در گزینش قبول شده و در همان سپاه نیشابور مسئول عملیات می‌شود.

* فداکاری در جهنم چزابه

شنیده بودیم که نورعلی یکی از آماده‌ترین‌ها و پا در رکاب‌ترین‌ها بود و کارنامه او را در برخورد با ناامنی‌ها در اقصی نقاط کشور شنیده بودیم. از سردار زهدی سوال کردیم و او اینطور جواب داد: «هر اتفاقی که می‌افتاد، ایشان حاضر بود، ناآرامی‌های کردستان، گنبد و …

شما نگاه کنید، عمده‌ فرماندهان سپاه که در جنگ فرمانده شدند کارآموزی‌هایشان را در بحث نظامی در کردستان و در ناآرامی‌ها طی کردند و آنجا با سیستم نظامی آشنا شدند پیشینه هر کدام از فرماندهان مشهور سپاه را که دنبال کنید در کردستان حضور داشتند.

شهید شوشتری کارش را با تک تیراندازی در کردستان شروع کرد در جنوب، فرمانده دسته و گروه شد و در عملیات طریق‌القدس به فرماندهی گردان رسید.

در فاصله عملیات طریق‌القدس تا فتح‌المبین، دشمن به جبهه چزابه حمله شدیدی کرد و کار برای ما مشکل شد چون نیروها آماده انجام عملیات بودند و از طرف دیگر به چزابه حمله شده بود. 3 نفر داوطلب شدند تا چزابه را حفظ کنند: شهید رضا حبیب‌اللهی، شهید خرازی و شهید شوشتری.

آتشی که دشمن در چزابه می‌ریخت تا سالها ضرب‌المثل بود، اینقدر که ارتش بعث آتش سنگین ریخت.

وقتی هم که قرار شد که خود خراسان لشکری داشته باشد و لشکر نصر تشکیل شد، شهید شوشتری فرمانده تیپ بود تا بعد از عملیات والفجر مقدماتی که لشکرهای سپاه تشکیل شدند و ایشان فرمانده لشکر نصر شد و بعد هم فرمانده قرارگاه. مدتی جانشین سردار ایزدی در قرارگاه نجف بود بعد خودش فرمانده همین قرارگاه شد.»

* در کیمن منافقین

«یکی از کارهای مهم دیگری که ایشان در جنگ انجام داد، عملیات مرصاد بود. ایشان یک قرارگاه فرعی در منطقه چهارزبر داشت که قرارگاه تاکتیکی نجف بود.

وقتی که حمله منافقین صورت گرفت، ایشان در جنوب بود. ارتش عراق به جنوب حمله کرده بود و لشکرهای سپاه بیشتر آنجا مشغول بودند. البته یکی دیگر از فرماندهان موثر در مرصاد هم همین سردار شهید همدانی بود که فرماندهی لشکر انصارالحسین همدان را برعهده داشت.

سردار شوشتری البته به سرعت خودش را به منطقه رساند و تا آمدن ایشان هم مسئولیت با سردار احمدی مقدم بود.»

* تفاوت ایران و ترکیه در برخورد با مخالفین

نورعلی شوشتری پس از جنگ، در سطح قرارگاه به فعالیت خود ادامه می‌دهد و فرماندهی قرارگاه‌هایی نظیر نجف در غرب و حمزه در شمالغرب را برعهده می‌گیرد تا سالهای پایانی حیاتش که علاوه بر جانشینی فرماندهی نیروی زمینی سپاه، فرمانده قرارگاه قدس سپاه در جنوب شرق می‌شود؛ جایی که سرنوشت دنیای نورعلی در آن رقم می‌خورد.

«شهید شوشتری به قرارگاه قدس در جنوب شرق رفت و با تجربیاتی که در منطقه کردستان به دست آورده بود، پایه‌گذار حرکتی بسیار مهم شد.

او بخوبی می‌دانست که ضدانقلاب مانند ماهی است که اگر آب باشد زنده می‌ماند و این آب برای ضدانقلاب، مردم بودند. آنها به روستاها می‌رفتند، اگر مردم پذیرای آنان باشند، شما نمی‌توانید کاری کنید و نمی‌توانید زمین سوخته درست کنید. کاری که ترکیه با مخالفین کُرد و چریک‌ها انجام می‌دهد و ناموفق است. ما اما کار دیگری انجام دادیم و آب را از ماهی گرفتیم. از چه طریق؟ با کارهای عمرانی، خدماتی و توسعه‌ای که در کردستان انجام شد، مردم را از ضد انقلاب گرفتیم و و مقبولیتی برای نظام ایجاد شد. پیشمرگان مسلمان کُرد تجربه بسیار مهمی بود. هم زمینه حضور ضدانقلاب را از بین برد و هم از خود کُردهای معتقد به نظام استفاده کرد.

شهید بروجردی این حرکت را پایه‌گذاری کرد و شهیدان شوشتری و کاظمی هم گروه‌های ضربتی درست کردند که فرزندان همان پیشمرگها بودند.»

* ریسک نورعلی در سیستان و بلوچستان جواب داد

نورعلی همین ایده را با خود به جنوب شرق می‌برد تا ناامنی در این مناطق، نه با زور اسلحه که با همت خود مردم ریشه کن شود: «آنجا بین عشایر و مردم رفت، کارهای خدماتی انجام می‌داد، ساعت‌ها پای درددلشان می‌نشست و مشکلاتشان را حل می‌کرد.

بهداری سپاه و قرارگاه سازندگی غرب را هم به آنجا برد، جاده می‌کشید، ارتباط عاطفی برقرار می‌کرد، جوان‌هایشان را مسلح می‌کرد که این خودش خیلی مهم است و ریسک بالایی داشت. ممکن بود اسلحه‌ای که به دست عشایر می‌دهید بر علیه خودتان استفاده شود.

همین الان هم شما بروید ببینید همه عشایر دلداده شهید شوشتری هستند. چون با اینها با محبت و آغوش باز رفتار می‌کرد و رافت اسلامی را به آنان نشان داد و جذبشان کرد.

امنیت همان برنامه‌ای که ایشان در آنجا شهید شد به عهده خود عشایر بود، نمایشگاه را خود آنها گذاشته بودند و مسئولیت تأمین امنیت را پذیرفتند. شهید شوشتری هم به اعتماد حرف آنها، آنجا حضور یافت، حتی برخی دوستان هم مخالفت کرده بودند اما او می گفت اگر بخواهیم به ما اعتماد کنند باید به آنها اعتماد کنیم.»

** حسین همدانی و تضمینی که به بشار اسد داد

وقت زیادی نداریم و چیزی به اذان ظهر نمانده و سردار تاکید دارد تا هنگام اذان، گفتگو تمام شود. بحث نورعلی را علی رغم جذابیتش می‌بندیم و از او می‌خواهیم تا چند جمله‌ای هم برایمان از سردار شهید این روزهای سپاه بگوید. حسین همدانی!

«همان ریسک شهید شوشتری را شهید همدانی در سوریه کرد. خود ایشان برای من تعریف می‌کرد که وقتی به سوریه رفتم دیدم تنها چاره‌ اینها این است که مردم به صحنه بیایند. ارتش‌شان کاری از پیش نمی‌بُرد و باید نیروی داوطلب و با انگیزه به صحنه می‌آمد. من آنجا تز دفاع وطنی و نیروی بسیج را مطرح کردم.

اول که گفتم همه مخالفت کردند، همه فرماندهان و وزیر دفاع هم مخالف بود و می‌گفتند نمی‌توانیم به اینها سلاح بدهیم. من رفتم و خود «بشار اسد» را قانع کردم و خود بشار اعتقاد پیدا کرد. بشار گفت تو تضمین می‌کنی؟ گفتم بله تضمین می‌کنم.

وقتی این اعتماد بوجود آمد، به تمام فرماندهان ابلاغ کرد؛ در سوریه هم وقتی رئیس جمهور ابلاغی می‌کند، کسی نمی‌تواند مخالفت کند. وقتی ابلاغ انجام شد، ساماندهی نیروی بسیج را شروع کردیم و کار با سازماندهی چند هزار نفر آغاز شد و الان به دهها هزار نفر رسیده است و تمام عملیات‌های پیش‌روی را نیروهای مردمی انجام می‌دهند و ارتش هم بیشتر پشتیبانی می‌کند و توپخانه و هلی‌کوپتر در اختیار می‌گذارد و اگر جایی هم گرفته شده می‌رود و آن موقعیت را تثبیت می‌کند. ارتش ابتدا به ساکن حمله نمی‌کند که به دل داعش بزند. همین نیروهای بسیجی و دفاع وطنی هستند که می‌روند.

* همدانی و تجربیات منحصر به فرد از دفاع مقدس تا نبرد در سوریه

زهدی سپس به برشمردن وجوه مشترک شهیدان شوشتری و همدانی پرداخت و گفت: «یکی از وجه اشتراکات این دو شهید سن آنان بود. شهید شوشتری متولد 1327 بود و سال 88 در 61 سالگی شهید شد، شهید همدانی هم متولد 1329 بود که در 65 سالگی شهید شد.

من و شهید همدانی از نظر روحی خیلی به هم نزدیک بودیم و بسیار با هم درد دل می‌کردیم و هر چه از ایشان می‌خواستم اجابت می‌کرد و امکان نداشت چیزی از او بخواهم و پاسخش منفی باشد. وقتی مأموریت استقراری‌اش در سوریه تمام شد و به ایران آمد، بلافاصله از ایشان دعوت کردم به مرکز تحقیقات راهبردی بیاید و با ما همکاری کند. ما در اینجا یک میز اندیشه زمینی راه انداختیم که در بحث قدرت زمینی کار می‌کند.

سردار همدانی هم تجربه دفاع مقدس را داشت، هم تجربه فرماندهی در سطح لشکر و قرارگاه و هم تجربه جنگ‌های امروزی. جنگ‌های امروز با دفاع مقدس تفاوت بسیاری دارد و ایشان 3 سال در این زمینه فعالیت کرده بود، اگر نگوییم منحصر به فرد جزء افراد معدودی بود که این خصوصیت را داشت.

من از ایشان خواهش کردم که بیاید و ریاست میز اندیشه زمینی ما را بر عهده بگیرد و ایشان هم قبول کرد،‌ با اینکه بسیار درگیر بود؛ در سپاه جانشین فرمانده کل در قرارگاه امام حسین (ع) بود و مسئولیت سازماندهی چندین هزار لشکر امام حسین(ع) را در سراسر کشور بر عهده داشت و در سوریه نیز مسئول پشتیبانی بود.»

زهدی ادامه می‌دهد: «با اینکه آنجا گرفتار بود اما درخواست ما را پذیرفت و ما جلسات مداوم هفتگی داشتیم که فرماندهان ارتش، سپاه، ستاد کل، حضور داشتند و ایشان با توجه به تجربیاتی که داشت صحنه جنگ امروز را ترسیم می‌کرد و تاکتیک‌های مقابله با آن را بیان می‌کرد.»

* تحلیل را با تکلیف مخلوط نکنیم

فرمانده اسبق توپخانه سپاه در خاتمه شرح صدر را از ویژگی‌های بارز شهیدان همدانی و شوشتری می‌داند و می‌گوید: «اینها از خط خود عبور کردند تا توانستند خط دشمن را بشکنند. اینها اول خاکریز خود را فتح کردند. چیزی به اسم خود وجود نداشت و این خود را برداشته بودند و شما می‌دیدید در برخوردهایشان چقدر متواضع بودند. در برابر دشمن صلابت و اقتدار داشتند و در برابر خودی‌ها و بسیجی‌ها خاضع بودند، هر دوی این بزرگواران جزء افرادی بودند که واقعاً صبر و تحمل بالایی داشتند. من صحنه‌ای را به یاد ندارم که این عزیزان عصبانی شده باشند و از کوره دررفته باشند.

زهدی، اعتقاد و اطمینان به ولایت را یکی دیگر از ویژگی های آنها می‌داند: «ما در جبهه و در زمان دفاع مقدس به صورت دستورالعمل و اعتقاد راسخی داشتیم -که هنوز هم به آن پایبندیم- و آن این است که باید تحلیل داشته باشیم اما به تکلیف عمل کنیم. تحلیل را با تکلیف مخلوط نمی‌کردیم و این بسیار مهم است.

سردار زهدی در کنار سردار شهید همدانی (ردیف آخر)

خیلی از مصیبت‌های امروز این است که این دو با هم مخلوط می‌شود و طرف به تحلیل خود به اسم تکلیف عمل می‌کند. اگر تحلیل را کنار بگذارید بصیرت ندارید و مجاهدی نیستید که به درد اسلام بخورد.

اما در نهایت اینطور نیست که برمبنای یافته‌های خود عمل کنید و باید به تکلیفی که از سلسله مراتب می‌آید عمل کرد و طوری هم به آن تکلیف عمل کنیم که گویی تحلیل و اعتقاد خودمان است. این بسیار مهم است. این روزها در صحنه سیاسی ، بسیاری افراد تحلیل خود را به جای مواضع رهبری بیان می‌کنند.

در دفاع مقدس و بین فرماندهان چنین مشکلی را نمی‌بینید، این شهیدان، قاطع بوده و هیچ وقت دچار تردید و تزلزل نشدند.

انتهای پیام/

 

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد

ناشناس
00:27 يکشنبه 26 مهر 1394
درود بر زحماتشان.
بسیجی
01:33 يکشنبه 26 مهر 1394
بنام خدا:تنها حرف من این است درسایه ولایت پذیری واعتقاد کامل به اسلام ناب محمدی(ص) همه کارها به سرانجام خیر میرسد.چون عزت ،وذلت دست خداوند متعال میباشد این مهمرا شهدای والا مقام به اثبات رساندند…والسلام یا علی
1358
02:38 يکشنبه 26 مهر 1394
آقای فارس در سال 58 کاپشن 24 هزار تومانی میدونی یعنی چی؟ اون موقع با 24 هزار تومان میشد خونه خرید ماشین خرید، یا من اشتباه میکنم؟
سپاه دوست
04:25 يکشنبه 26 مهر 1394
ممنون از مصاحبه بسيار جالب و پر محتواى شما.
علی
07:11 يکشنبه 26 مهر 1394
جالب بود
رهگذر
08:18 يکشنبه 26 مهر 1394
عالی بود
یک سرباز
08:19 يکشنبه 26 مهر 1394
خدا این دو شهید بزرگ را رحمت کند و ما را از رهروان ایشان قرار دهد.
از شهادت سردار همدانی داغی بر دلم نشسته که جز انتقام خون ایشان از داعشیان و اربابانشان برطرف نخاهد شد.
ناشناس
08:21 يکشنبه 26 مهر 1394
ما بسیجیان منتظر اجازه هستیم که به قلب دشمن حمله کنیم
شهاب در پاسخ به “ناشناس”

… پیام اخیر رهبر انقلاب این بود که فتوای جهاد می دهم اما جهاد فکری و تبلیغی.
الان باید با فرهنگ حمله کنیم. پاسخ

09:44 يکشنبه 26 مهر 1394
داود
08:21 يکشنبه 26 مهر 1394
خدا قوت زنده باشی سردار
ناشناس
08:24 يکشنبه 26 مهر 1394
جالب بود
دست مريزاد
ناشناس
08:31 يکشنبه 26 مهر 1394
مصاحبه خوبی بود
متشکرم
محمود
08:32 يکشنبه 26 مهر 1394
ای کاش میتوانستیم ذره ای از خصوصیات آن بزرگواران را در اعمال و رفتار خود داشته باشیم .یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد
ناشناس
08:39 يکشنبه 26 مهر 1394
بسیار عالی .خیلی با حال بود.خداوند یاورتان.
محمد كاظم باطني
08:41 يکشنبه 26 مهر 1394
اين مصاحبه ها آدم را مي برد به ده 60 زمان جنگ به ياد بچه هاي مخلصي مثل شهيد حاج احمد و زين الدين و…. ممنون
ناشناس
09:19 يکشنبه 26 مهر 1394
سردار شما را با شهید شفیع زاده می شناختم تا با شهید شوشتری و شهید همدانی و این مصاحبه بسیار خوب و جذاب بود هرزمان یاد شهید شفیع زاده می افتم شما هم به همراه او در ذهنم مجسم می شوید خداوند یارتان و پشتیبانتان باد
عباس
09:21 يکشنبه 26 مهر 1394
روحشان شاد راهشان پررهرو
ناشناس
09:44 يکشنبه 26 مهر 1394
خسته نباشید سردار….خدا رحمت کند هر دو سردار شهید وهمه عزیزانی که در راه وطن شهید شدند ومدافعان حرم را