Category: آیه های قرآن

‏سوگند به ستاره در آن زمان كه دارد غروب مي‌كند !‏

تفسير نور:

نجمسوره نجم آيه 1
‏متن آيه : ‏
‏ وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏سوگند به ستاره در آن زمان كه دارد غروب مي‌كند !‏

‏توضيحات : ‏
‏« النَّجْمِ » : جنس نجم مراد است و شامل همه ستارگان آسمان مي‌گردد . « هَوي‌ » : غروب كرد . مراد غروب ستارگان در همه اوقات ، يا غروب و فرو افتادن آنها در پايان جهان است . بعضي ( هَوي ) را براي طلوع و غروب استعمال كرده‌اند ( نگا : المراغي ) . به هر حال ، اشاره به طلوع و غروب ستارگان است كه از نشانه‌هاي بارز عظمت يزدان ، و از اسرار بزرگ آفرينش ، و از مخلوقات فوق‌العاده عظيم پروردگارند .‏

سوره نجم آيه 2
‏متن آيه : ‏
‏ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏يار شما ( محمد ) گمراه و منحرف نشده است ، و راه خطا نپوئيده است و به كژراهه نرفته است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« مَا غَوي‌ » : به باطل نگرويده است . به خطا نرفته و به كژراهه نيفتاده است ( نگا : طه‌ / 121 ) .‏

سوره نجم آيه 3
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و از روي هوا و هوس سخن نمي‌گويد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« عَنِ الْهَوي‌ » : از روي هوا و هوس . دل بخواه و خودسرانه . يعني آنچه مي‌گويد ، به فرمان خدا مي‌گويد و نه به فرمان دل ، و از سوي خدا مي‌گويد ؛ نه از سوي خود .‏

سوره نجم آيه 4
‏متن آيه : ‏
‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏آن ( چيزي كه با خود آورده است و با شما در ميان نهاده است ) جز وحي و پيامي نيست كه ( از سوي خدا بدو ) وحي و پيام مي‌گردد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« إِنْ » : نيست . حرف نفي است . « هُوَ » : قرآن .‏

سوره نجم آيه 5
‏متن آيه : ‏
‏ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏( جبرئيل ، فرشته ) بس نيرومند آن را بدو آموخته است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« شَدِيدُ الْقُوي‌ » : داراي نيروهاي شگفت و قدرتهاي عظيم . مراد جبرئيل ، فرشته وحي است .‏

سوره نجم آيه 6
‏متن آيه : ‏
‏ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏همان كسي كه داراي خرد استوار و انديشه وارسته است . سپس او ( به صورت فرشتگي خود و با بالهائي كه كرانه‌هاي آسمان را پر كرده بود ) راست ايستاد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« مِرَّةٍ » : تيزهوشي . خرد استوار . پختگي انديشه . دقت و وارستگي . « ذُومِرَّةٍ » : تيزهوش و خردمند . دقيق و تيزبين . « إِسْتَوي‌ » : به پا خاست . راست ايستاد . در مأموريت خود چيره و توانا شد . مراد نمايان شدن جبرئيل در آغاز وحي است به شكل اصلي فرشتگي و با قيافه واقعي و با بالهائي كه افق كوههاي دور و بر غار حراء را پر كرده بود ( نگا : فاطر / 1 ، تكوير / 19 – 23 ) . حرف ( ف ) يا سببيه است . يعني : به سبب قوّت و قدرتي كه داشت ، خويشتن را نمودار كرد . و يا عاطفه است . يعني : بعد از ابلاغ و تعليم وحي ، به صورت اصلي خود ظاهر شد ( نگا : قاسمي ) .‏

سوره نجم آيه 7
‏متن آيه : ‏
‏ وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏در حالي كه او در جهت بلند ( آسمان رو به روي بيننده ) قرار داشت .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الأفُقِ » : جهت . واژه افق ، به معني كناره آسمان ، اصطلاح خاص علماء هيئت است و در اينجا مراد نيست ( نگا : المصحف الميسر ) . « الأفُقِ الأعْلي‌ » : جهت بالاي سر بيننده .‏

سوره نجم آيه 8
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى ‏

‏ترجمه : ‏
‏سپس ( جبرئيل ) پائين آمد و سر در نشيب گذاشت .‏

‏توضيحات : ‏
‏« دَنَا » : نزديك شد . « تَدَلّي‌ » : سر در نشيب گذاشت . رو به پائين آمد .‏

سوره نجم آيه 9
‏متن آيه : ‏
‏ فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏تا آنكه فاصله او ( و محمد ) به اندازه دو كمان يا كمتر گرديد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« قَابَ » : اندازه . مقدار . قدر . « قَابَ قَوْسَيْنِ » : مقدار طول دو كمان . در قديم ادوات و ابزار اندازه‌گيري مسافات و فواصلِ كم عربها ، كمان ، نيزه ، ذراع ، و وَجَب بود ( نگا : المصحف الميسر ) . « أَدْني‌ » : نزديكتر . كمتر .‏

سوره نجم آيه 10
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏پس جبرئيل به بنده خدا ( محمد ) وحي كرد آنچه مي‌بايست وحي كند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَوْحي‌ » : وحي كرد . پيام داد . فاعل جبرئيل است . « عَبْدِهِ » : مرجع ضمير ( ه ) خدا است .‏

سوره نجم آيه 11
‏متن آيه : ‏
‏ مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏دل ( محمد ) تكذيب نكرد چيزي را كه او ( با چشم سر ) ديده بود .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الْفُؤَادُ » : دل پيغمبر ( . « مَا » : مراد شكل و قيافه جبرئيل است . « رَأي » : محمد ديد .‏

سوره نجم آيه 12
‏متن آيه : ‏
‏ أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏آيا با او درباره چيزي كه ديده است ، ستيزه مي‌كنيد ؟‏

‏توضيحات : ‏
‏« تُمَارُونَهُ » : با او مجادله و ستيزه‌گري مي‌كنيد ( نگا : كهف‌ / 22 ، شوري‌ / 18 ) .‏

سوره نجم آيه 13
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏او كه بار ديگر ( در شب معراج ) وي را ديده است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« نَزْلَةً » : دفعه . يك بار . مراد شب معراج است .‏

سوره نجم آيه 14
‏متن آيه : ‏
‏ عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏نزد سدرةالمنتهي .‏

‏توضيحات : ‏
‏« سِدْرَةِ الْمُنتَهي‌ » : مكاني است در آسمانها .‏

سوره نجم آيه 15
‏متن آيه : ‏
‏ عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏بهشت كه منزل ( و مأواي متقيان ) است در كنار آن است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« جَنَّةُ الْمَأْوي‌ » : اضافه موصوف به صفت خود است ، همچون مسجد الجامع ، و يا اين كه اضافه بيانيه است ( نگا : آلوسي ) .‏

سوره نجم آيه 16
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏در آن هنگام ، چيزهائي سدره را فرا گرفته بود كه فرا گرفته بود ( و چنان عجائب و غرائبي ، قابل توصيف و بيان ، با الفباي زبان انسان نيست ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« يَغْشي‌ » : مي‌پوشاند . فرا مي‌گيرد . احاطه مي‌كند . « مَا » : چيزهائي كه . مراد آفريده‌هائي است كه تنها خدا بدانها آشنا است . برخي هم گفته‌اند : منظور انوار تجلي الهي ، و زيبائيهاي غيرقابل توصيف است . « مَا يَغْشي‌ » : مراد تعظيم و تفخيم و تكثير شي‌ء يا اشيائي است كه سدره را در آن وقت در بر گرفته بود .‏

سوره نجم آيه 17
‏متن آيه : ‏
‏ مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏چشم ( محمد در ديدن خود به چپ و راست ) منحرف نشد و به خطا نرفت ، و سركشي نكرد و ( تنها به همان چيزي نگريست كه مي‌بايست ببيند و بنگرد ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« مَا زَاغَ » : منحرف نشد . به چپ و راست نگرائيد . به خطا نرفت . « مَا طَغي‌ » : فراتر نرفت . جز به چيزي ننگريست كه مي‌بايست بنگرد و ببيند . يعني درست به چيزي نگاه كرد كه مي‌بايست نگاه بكند ، و آنچه ديد عين واقعيت بود و حقيقت داشت .‏

سوره نجم آيه 18
‏متن آيه : ‏
‏ لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏او بخشي از نشانه‌هاي بزرگ ( و عجائب ملكوت ) پروردگارش را ( در آنجا ) مشاهده كرد ( از جمله ، سدرةالمنتهي ، بيت‌المعمور ، بهشت ، دوزخ ، و جبرئيل را با قيافه فرشتگي خود ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« مِنْ ءَايَاتِ . . . » : برخي از عجائب و غرائب شگفت ملكوت . قسمتي از نشانه‌هاي بزرگ ساختار آفريدگار . حرف ( مِنْ ) تبعيضيه است . « الْكُبْري‌ » : بزرگ . صفت ( ءَايَاتِ ) است . « لَقَدْ رَأي مِنْ ءَايَاتِ رَبِّهِ الْكُبْري‌ » : سه نكته در اين آيه است : الف – حضرت محمد در شب معراج برخي از عجائب و غرائب ملكوت ، يا به عبارت ديگر چندي از آسمانها را ديده است‌ ؛ نه همه آسمانها را ( نگا : اسراء / 1 ) . ب – او آيات عظمت و نشانه‌هاي بزرگ آفرينش را ديده است نه خود آفريدگار را ، چرا كه خدا از تجلي خود چيزي نفرموده است و بحث از معراج را با رؤيت آيات كوني پايان داده است ( نگا : صفوة‌التفاسير ) . ج – آنچه را كه ملاحظه فرموده است واقعيت داشته است و در عالم بيداري بوده نه در عالم خواب و خيال .‏

سوره نجم آيه 19
‏متن آيه : ‏
‏ أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ‏

‏ترجمه : ‏
‏آيا چنين مي‌بينيد ( و اين گونه معتقديد ) كه لات و عزي .‏

‏توضيحات : ‏
‏« اللاّتَ » : نام صخره سنگ سفيد و منقشي در طائف بوده كه بارگاه و پرده‌داراني براي آن ترتيب داده بودند و آن را مي‌پرستيدند . « الْعُزّي‌ » : نام درختي در سرزمين نخله ، ميان مكه و طائف بوده كه بارگاه و پرده‌داراني داشته است ( نگا : قاسمي ) .‏

سوره نجم آيه 20
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و منات ، سومين بت ديگر ( معبود شما و دختران خدايند ، و داراي قدرت و عظمت مي‌باشند ؟ ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« مَنَاتَ » : نام صخره سنگي در سرزمين مشلّل ، نزديك قديد ، ميان مكه و مدينه بوده است . برخي هم لات و عزّي و منات را بتهائي از سنگ مي‌دانند كه در داخل كعبه بوده‌اند . « الثَّالِثَةَ الأُخْري‌ » : صفت اوّل و دوم منات هستند ، و براي تحقير رتبه آن از دو تاي نخست است . يعني منات كه در رتبه سوم و بعد از لات و عزي است . عربها به اين سه بت اهميت فراواني مي‌دادند و آنها را تمثال يا نظر كردگان فرشتگاني مي‌پنداشتند كه ايشان را دختران خدا مي‌خواندند . در نامگذاري نيز از اسماء و صفات خداوند استفاده كرده بودند : ( أَلّلاّت ) مؤنث ( الله ) ، ( عُزّي ) مؤنث ( أَعَزّ ) ، و ( مَنات ) ظاهراً مؤنث ( مُني ) است .‏

سوره نجم آيه 21
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏آيا پسر مال شما باشد ، و دختر مال خدا ؟ ! ( در حالي كه به گمان شما دختران كم‌ارزش‌تر از پسرانند ؟ ! )‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَلَكُمُ الذَّكَرُ . . . » : عربها فرشتگان را مؤنث و دختر خدا مي‌دانستند ( نگا : آيه 27 ) . همچنين بتهاي خود را با اسمهاي مؤنث نامگذاري مي‌نمودند و انباز خداوند مي‌شمردند !‏

سوره نجم آيه 22
‏متن آيه : ‏
‏ تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏در اين صورت ، اين تقسيم ظالمانه و ستمگرانه‌اي است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« قِسْمَةٌ » : تقسيم . بخش كردن . « ضِيزَيا » : ستمگرانه . غير عادلانه .‏

سوره نجم آيه 23
‏متن آيه : ‏
‏ إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏اينها فقط نامهائي ( بي‌محتوي و اسمهائي بي‌مسمي ) است كه شما و پدرانتان ( از پيش خود ) بر آنها گذاشته‌اند . هرگز خداوند دليل و حجتي ( بر صحت آنها ) نازل نكرده است . آنان جز از گمانهاي بي‌اساس و از هواهاي نفس پيروي نمي‌كنند . در حالي كه هدايت و رهنمود از سوي پروردگارشان براي ايشان آمده است ( و در پرتو آن مي‌توانند به ناچيزي بتها پي ببرند و رضاي خداي را بجويند و راه سعادت بپويند ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« إِنْ هِيَ إِلاّ أَسْمَآءٌ » : بتها جز اسمهاي بي‌مسمي نبوده و كمترين اثري از الوهيت در آنها موجود نمي‌باشد ، و معبودهاي موهومي و زائيده پندار نفسهاي بيمارند ، و لذا پرستش را نشايند .‏

سوره نجم آيه 24
‏متن آيه : ‏
‏ أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّى ‏

‏ترجمه : ‏
‏مگر آنچه انسان آرزو كند به آن مي‌رسد و خواهد داشت‌ ؟ !‏

‏توضيحات : ‏
‏« مَا تَمَنّي‌ » : آنچه خواسته است . يعني انسان هر چه بخواهد ، نبايد كه چنان پيش بيايد و بشود . مراد اين است كه چشم طمع ايشان به شفاعت بتها بيجا است .‏

سوره نجم آيه 25
‏متن آيه : ‏
‏ فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏چرا كه دنيا و آخرت از آن خدا است ( و قانونگذاري و فرماندهي هر دو سرا مربوط بدو است ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الأولي‌ » : اين جهان ( نگا : قصص‌ / 70 ) .‏

سوره نجم آيه 26
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشَاءُ وَيَرْضَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏چه‌بسيار فرشتگاني كه در آسمانها هستند و ( با وجود عظمت و بزرگواريشان ) شفاعت ايشان سودي نمي‌بخشد و كاري نمي‌سازد ، مگر بعد از آنكه خدا بخواهد به كسي ( كه شفيع است ) اجازه دهد ، و ( از مشفوعٌ‌له ) راضي و خوشنود گردد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« كَمْ » : چه بسيار است ! « لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً » : ( نگا : طه‌ / 109 ، زخرف‌ / 86 ، يس‌ / 23 ) . « يَرْضي‌ » : ( نگا : طه‌ / 109 ) .‏

سوره نجم آيه 27
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنثَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏كساني كه به آخرت ايمان ندارند ، فرشتگان را با نامهاي زنان وصف و نامگذاري مي‌كنند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« تَسْمِيَةَ » : نامگذاري كردن ( نگا : حجرات‌ / 11 ) . « تَسْمِيَةَ الأنثي‌ » : مراد اين است كه نامهاي زنان را بر فرشتگان مي‌گذارند و ايشان را دختران خدا مي‌دانند ( نگا : نحل‌ / 57 ، زخرف‌ / 19 ) .‏

سوره نجم آيه 28
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً ‏

‏ترجمه : ‏
‏ايشان در اين باب چيزي نمي‌دانند ( و از نر و ماده بودن فرشتگان كاملاً بي‌خبرند ) و جز از ظن و گمان پيروي نمي‌كنند ، و ظن و گمان هم ( در بخش اعتقادات ، به كسي سودي نمي‌رساند ، و انسان را ) بي‌نياز از حق نمي‌گرداند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« بِهِ » : به آن سخني كه درباره ماده بودن فرشتگان مي‌گويند . مرجع ضمير ( ه ) قول ، يا مذكور تسميه است . « إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً » : ( نگا : يونس‌ / 36 ) . ظن بجاي يقين نمي‌نشيند و سودي نمي‌بخشد .‏

سوره نجم آيه 29
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ‏

‏ترجمه : ‏
‏از كسي روي بگردان كه به قرآن ما پشت مي‌كند و جز زندگي دنيوي نمي‌خواهد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« تَوَلّي‌ » : پشت كرد . روي گردان شد . « ذِكْرِنَا » : ياد ما . قرآن ما ( نگا : حجر / 6 و 9 ، نحل‌ / 44 . همچنين : المنتخب ) .‏

سوره نجم آيه 30
‏متن آيه : ‏
‏ ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏منتهاي دانش ايشان همين است . پروردگار تو كسي را كه از راه خدا منحرف شده باشد ، و همچنين كسي را كه راهياب بوده باشد ، به خوبي مي‌شناسد ( و بهتر از همه ، احوال و اوضاع آنان را مي‌داند ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ » : منتهاي دانش و آگاهي ايشان . نهايت فرزانگي و اطلاع آنان .‏

سوره نجم آيه 31
‏متن آيه : ‏
‏ وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است ، متعلق به خدا است . سرانجام خداوند بدكاران را در برابر كارهائي كه مي‌كنند كيفر مي‌دهد ، و نيكوكاران را در برابر كارهائي كه مي‌كنند به بهترين وجه پاداش عطاء مي‌كند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« لِيَجْزِيَ . . . » : حرف ( ل ) لام غايت است . بنابراين جزا و سزا غايت و هدف آفرينش است . « بِالْحُسْني‌ » : به بهترين وجه . به سبب اعمال نيك . پاداش نيكو كه بهشت است .‏

سوره نجم آيه 32
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏همان كساني كه از گناهان بزرگ و بدكاريها كناره‌گيري مي‌كنند و اگر گناهي از آنان سر زند تنها صغيره است ( و آن هم مورد عفو خدا قرار مي‌گيرد ) چرا كه پروردگار تو داراي آمرزش گسترده و فراخ است . خداوند از همان زمان كه شما را از زمين آفريده است ، و از آن روز كه شما به صورت جنينهاي ناچيزي در درون شكمهاي مادرانتان بوده‌ايد ، از ( تمام ذرات و همه جزئيات وجود ) شما به خوبي آگاه بوده است و هست . پس از پاك بودن خود سخن مگوئيد ، زيرا كه او پرهيزگاران را ( از همه ) بهتر مي‌شناسد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَآئِرَ الإِثْمِ وَ الْفَوَاحِشَ » : ( نگا : شوري‌ / 37 ) . « إِلاّ » : لكن . « اللَّمَمَ » : صغائر . گناهان كوچك ، كه مورد عفو خدايند ( نگا : نساء / 31 ) . « أَجِنَّةٌ » : جمع جَنين . بچه‌اي كه هنوز در شكم مادر است . « لا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ » : خودستائي مكنيد . از پاك بودن خود لاف مزنيد و سخن مگوئيد ( نگا : نساء / 49 ) .‏

سوره نجم آيه 33
‏متن آيه : ‏
‏ أَفَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى ‏

‏ترجمه : ‏
‏آيا آن كسي را ديده‌اي كه ( از پيروي حق ) دوري گزيده است‌ ؟‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَفَرَأَيْتَ ؟ » : آيا تأمّل كرده‌اي و شناخته‌اي‌ ؟ آيا انديشيده‌اي و ديده‌اي‌ ؟ « تَوَلّي‌ » : به حق پشت كرد . از پذيرش اسلام دوري‌گزيد .‏

سوره نجم آيه 34
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَعْطَى قَلِيلاً وَأَكْدَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اندكي بذل و بخشش كرده است و بعد از بذل و بخشش دست كشيده است‌ ؟‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَكْدي‌ » : عطاء را قطع كرد . بخل ورزيد و نداد .‏

سوره نجم آيه 35
‏متن آيه : ‏
‏ أَعِندَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏آيا او علم غيب دارد ، و مي‌بيند ( كه پشت به اسلام كردن و حق را نپذيرفتن و بخل ورزيدن و بذل و بخشش ننمودن ، پسنديده و بلامانع است‌ ؟ ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« يَري‌ » : مي‌بيند . يعني حقيقت را مي‌بيند و مي‌داند .‏

سوره نجم آيه 36
‏متن آيه : ‏
‏ أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏يا بدانچه در تورات موسي بوده است ، مطلع و باخبرش نكرده‌اند ؟‏

‏توضيحات : ‏
‏« صُحُفِ » : جمع صَحيفة ، كتابها . مراد تورات است ( نگا : طه / 133 ) .‏

سوره نجم آيه 37
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى ‏

‏ترجمه : ‏
‏يا از آنچه در صحف ابراهيم بوده است ، مطلع و باخبرش نكرده‌اند ؟ ابراهيمي كه ( قهرمان توحيد بوده و وظيفه خود را ) به بهترين وجه ادا كرده است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« وَفّي‌ » : به تمام و كمال به عهد خود وفا نمود ، و وظيفه خود را چنانكه بايد ادا كرد ( نگا : بقره‌ / 124 ) .‏

سوره نجم آيه 38
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏( در صحف ايشان آمده است ) كه هيچكس بار گناهان ديگري را بر دوش نمي‌كشد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَلاّ تَزِرُ . . . » : اصل آن ( أَنْ لا تَزِرُ . . . ) است . حرف ( أَنْ ) مخفف از مثقله است « لا تَزِرُ وَازِةٌ وِزْرَ أُخْري‌ » : ( نگا : انعام‌ / 164 ، اسراء / 15 ، زمر / 7 ) .‏

سوره نجم آيه 39
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه براي انسان پاداش و بهره‌اي نيست جز آنچه خود كرده است و براي آن تلاش نموده است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَنْ » : حرف مخفف از مثقله است . « مَا سَعي‌ » : واژه ( ما ) مصدريه است . يعني جز سعي و تلاش خود انسان ، بهره ديگري ندارد . مي‌تواند موصوله هم باشد . يعني جز آنچه براي آن تلاش كرده و انجام داده است ، پاداش ديگري ندارد ( نگا : آلوسي ) .‏

سوره نجم آيه 40
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه قطعاً سعي و كوشش او ديده خواهد شد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« سَوْفَ يُري‌ » : ديده خواهد شد . هم خدا و رسول كاركرد او را مي‌بينند ، و هم مؤمنان و هم خودش ( نگا : توبه‌ / 105 ، زلزله‌ / 7 و 8 ، آل‌عمران‌ / 30 ) .‏

سوره نجم آيه 41
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏سپس ( در برابر كارش ) سزا و جزاي كافي داده مي‌شود .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الأوْفي‌ » : به تمام و كمال . كافي و بسنده .‏

سوره نجم آيه 42
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه قطعاً پايان راه به پروردگار تو منتهي مي‌شود ( و بازگشت همگان در پايان جهان بدو است ) .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الْمُنتَهي‌ » : نهايت كار . مرجع . بازگشت ( نگا : غافر / 3 ، علق‌ / 8 ) .‏

سوره نجم آيه 43
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه قطعاً او است كه مي‌خنداند و مي‌گرياند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَضْحَكَ وَ أَبْكي‌ » : خنداند و گرياند . يعني اسباب خنده و گريه را فراهم مي‌كند .‏

سوره نجم آيه 44
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه قطعاً او است كه مي‌ميراند و زنده مي‌گرداند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَمَاتَ وَ أَحْيَا » : ( نگا : بقره‌ / 258 ، حجر / 23 ، ق / 43 ) .‏

سوره نجم آيه 45
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه او است كه جفتهاي نر و ماده را مي‌آفريند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الذَّكَرَ » : بدل ( الزَّوْجَيْنِ ) است .‏

سوره نجم آيه 46
‏متن آيه : ‏
‏ مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏از نطفه ناچيزي ، بدانگاه كه ( به رحم ) جهانده مي‌شود .‏

‏توضيحات : ‏
‏« تُمْني‌ » : پرانده و جهانده مي‌گردد ( نگا : طارق / 6 ) .‏

سوره نجم آيه 47
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه قطعاً بر خدا است كه ( رستاخيز را پديدار و مردگان را ) زندگي دوباره بخشد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« النَّشْأَةَ الأُخْري‌ » : پيدايش ديگر . مراد رستاخيز مردگان و حيات دوباره است .‏

سوره نجم آيه 48
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه او است كه قطعاً ثروتمند مي‌كند و فقير مي‌گرداند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَغْني‌ » : دارائي داد و ثروتمند گرداند . « أَقْني‌ » : همزه اين واژه براي سلب است و به معني ( فقير كرد ) مي‌باشد ( نگا : آلوسي ) . به دليل تقابل . أَضْحَكَ وَ أَبْكي . . . أَماتَ وَ أَحْيَا . برخي هم آن را به معني ( توشه داد و ارضاء كرد ) گرفته‌اند .‏

سوره نجم آيه 49
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه او است خداوندگار ستاره شِعري .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الشِّعْري‌ » : نام ستاره‌اي است كه گروهي از مشركان عرب آن را مي‌پرستيدند . قرآن مي‌فرمايد : چرا شعري را مي‌پرستيد ، آفريدگار آن را بپرستيد .‏

سوره نجم آيه 50
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَاداً الْأُولَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و اين كه او است كه عاد نخستين را نابود كرده است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« عَادًا الأُولي‌ » : عاد نخستين ، قوم معروف كه پيغمبرشان حضرت هود بوده است ( نگا : احقاف‌ / 21 ) . عاد دوم ، در مكه مي‌زيسته‌اند و از نسل عاد نخستين بوده‌اند ( نگا : المصحف الميسر ) .‏

سوره نجم آيه 51
‏متن آيه : ‏
‏ وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و قوم ثمود را هلاك كرد و از ايشان هيچ باقي نگذاشت .‏

‏توضيحات : ‏
‏« مَآ أَبْقي‌ » : كسي از ايشان را باقي نگذاشت .‏

سوره نجم آيه 52
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و نيز قوم نوح را قبل از آنان هلاك ساخت . چرا كه ايشان از همگان ستمگرتر و سركش‌تر بودند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَظْلَمَ » : ستمگرتر . « أَطْغي‌ » : سركش‌تر و نافرمان‌تر .‏

سوره نجم آيه 53
‏متن آيه : ‏
‏ وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏و شهرهاي زير و رو شده قوم لوط را فرو انداخت .‏

‏توضيحات : ‏
‏« الْمُؤْتَفِكَةَ » : ( نگا : توبه‌ / 70 ) . « أَهْوي‌ » : از بالا به پائين انداخت . فرو انداخت .‏

سوره نجم آيه 54
‏متن آيه : ‏
‏ فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى ‏

‏ترجمه : ‏
‏آن را فرو پوشاند آنچه مي‌بايست آن را فرو پوشاند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« غَشّي » : فرا گرفت . دربر گرفت . پوشاند . « مَا » : مراد هول و هراس و سنگها و ديگر چيزها است . اين واژه مي‌تواند فاعل و يا مفعول به باشد .‏

سوره نجم آيه 55
‏متن آيه : ‏
‏ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكَ تَتَمَارَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏پس ( اي كافر نعمت ) آيا به كداميك از نعمتهاي پروردگارت شك و ترديد مي‌ورزي‌ ؟‏

‏توضيحات : ‏
‏« ءَالآءِ » : جمع إِلْي ، نعمتها ( نگا : اعراف‌ / 69 ) . « تَتَمَاري » : شك و ترديد داري . از ( مِرْيَة ) به معني شك و گمان ( نگا : فصّلت‌ / 54 ) .‏

سوره نجم آيه 56
‏متن آيه : ‏
‏ هَذَا نَذِيرٌ مِّنَ النُّذُرِ الْأُولَى ‏

‏ترجمه : ‏
‏اين ( پيغمبر ، يكي از پيغمبران خدا ، و ) از زمره بيم دهندگان پيشين است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« هذا » : اين پيغمبر . « نَذِيرٌ » : بيم‌دهنده از عقاب خدا ( نگا : فاطر / 24 ) .‏

سوره نجم آيه 57
‏متن آيه : ‏
‏ أَزِفَتْ الْآزِفَةُ ‏

‏ترجمه : ‏
‏قيامت نزديك گرديده است .‏

‏توضيحات : ‏
‏« أَزِفَتْ » : نزديك گرديده است . فرا رسيده است . « الآزِفَةُ » : نزديك . مراد قيامت است ( نگا : غافر / 18 ) .‏

سوره نجم آيه 58
‏متن آيه : ‏
‏ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ ‏

‏ترجمه : ‏
‏جز خدا هيچكس نمي‌تواند آن را ظاهر و پديدار كند .‏

‏توضيحات : ‏
‏« كَاشِفَةُ » : ظاهر كننده و پديد آورنده ( نگا : اعراف‌ / 187 ) . جلوگيري كننده . معني ديگر آيه : جز خدا هيچكس نمي‌تواند از وقوع آن جلوگيري كند .‏

سوره نجم آيه 59
‏متن آيه : ‏
‏ أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏آيا از اين سخن تعجب مي‌كنيد و در شگفت مي‌افتيد ؟‏

‏توضيحات : ‏
‏« هذَا الْحَدِيثِ » : مراد قرآن است ( نگا : زمر / 23 ) .‏

سوره نجم آيه 60
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏و آيا مي‌خنديد و گريه نمي‌كنيد ؟‏

‏توضيحات : ‏
‏« تَضْحَكُونَ » : مي‌خنديد . يعني همچون استهزاء كنندگان مي‌خنديد . « لا تَبْكُونَ » : گريه نمي‌كنيد . يعني چرا بايد همچون متقيان از خوف خدا گريه نكنيد .‏

سوره نجم آيه 61
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنتُمْ سَامِدُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏و آيا پيوسته در غفلت و هوسراني بسر مي‌بريد ؟‏

‏توضيحات : ‏
‏« سَامِدُونَ » : جمع سامِد ، غافل و هوسران . متكبر و سرگردان از غرور .‏

سوره نجم آيه 62
‏متن آيه : ‏
‏ فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا ‏

‏ترجمه : ‏
‏اكنون كه چنين است خدا را سجده كنيد و او را بپرستيد .‏

‏توضيحات : ‏
‏« فَاسْجُدُوا . . . » : مراد اين است كه اگر مي‌خواهيد در صراط مستقيم حق ، گام برداريد ، تنها براي او كه تمام خطوط عالم هستي به ذات پاك وي منتهي مي‌گردد ، سجده كنيد ، و اگر مي‌خواهيد به سرنوشت دردناك اقوام پيشين گرفتار نيائيد كه بر اثر شرك و كفر و ظلم و ستم در چنگال عذاب الهي گرفتار شدند ، تنها او را عبادت كنيد .‏
بازگشت به لیست سوره‌ها

داستان آن دو مرد صاحب بوستان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

داستان آن دو مرد صاحب بوستان

images (7)

آیاتی از سوره کهف به همراه ترجمه و تفسیر ( برگرفته از تفسیر نمونه)ه ) .

 

و اضـرب لهـم مـثـلا رجـليـن جـعـلنـا لاحـدهـمـا جـنـتـيـن مـن اعـنـاب و حـفـفـنـاهـمـا بنخل و جعلنا بينهما زرعا (32)
كلتا الجنتين اتت اكلها و لم تظلم منه شيا و فجرنا خلالهما نهرا (33)
و كان له ثمر فقال لصاحبه و هو يحاوره انا اكثر منك مالا و اعز نفرا (34)
و دخل جنته و هو ظالم لنفسه قال ما اظن ان تبيد هذه ابدا (35)
و ما اظن الساعة قائمة و لئن رددت الى ربى لاجدن خيرا منها منقلبا (36)


ترجمه :

32 – بـراى آنـهـا مـثـالى بـيان كن ، داستان آن دو مرد را كه براى يكى از آنها دو باغ از انـواع انـگـورهـا قـرار داديـم ، و در گـرداگـرد آن درخـتـان نخل و در ميان اين دو زراعت پربركت .
33 – هـر دو بـاغ مـيوه آورده بودند (ميوه هاى فراوان ) و چيزى فروگذار نكرده بودند، و ميان آن دو نهر بزرگى از زمين بيرون فرستاديم .
34 – صـاحب اين باغ درآمد قابل ملاحظه اى داشت به همين جهت به دوستش در حالى كه به گـفـتگو برخاسته بود چنين گفت من از نظر ثروت از تو برترم ، و نفراتم نيرومندتر است !.
35 – و در حـالى كـه بـه خـود سـتـم مـى كرد در باغش گام نهاد و گفت من گمان نمى كنم هرگز اين باغ فانى و نابود شود.
36 – و بـاور نـمـى كـنـم قـيـامت برپا گردد و اگر به سوى پروردگارم بازگردم (و قيامتى در كار باشد) جايگاهى بهتر از اينجا خواهم يافت !
تفسير:
ترسيمى از موضع مستكبران در برابر مستضعفان
در آيات گذشته ديديم كه چگونه دنياپرستان سعى دارند در همه چيز از آن مردان حق كه تهيدستند فاصله بگيرند، و سرانجام كارشان را در جهان ديگر نيز خوانديم .
آيات مورد بحث با اشاره به سرگذشت دو دوست يا دو برادر كه هر كدام الگوئى براى يـكـى از ايـن دو گـروه بـوده انـد طـرز تـفـكـر و گفتار و كردار و موضع اين دو گروه را مشخص مى كند.
نـخـسـت مـى گـويـد: اى پـيـامـبـر (داسـتـان آن دو مـرد را، بـه عـنـوان ضـرب المـثـل ، بـراى آنـها بازگو كن كه براى يكى از آنها، دو باغ از انواع انگورها قرار داده بوديم ، و در گرداگرد آن ، درختان نخل سر به آسمان كشيده بود، و در ميان اين دو باغ زمين زراعت پر بركتى وجود داشت ) (و اضرب لهم مثلا رجلين جعلنا لاحدهما جنتين من اعناب و حففناهما بنخل و جعلنا بينهما زرعا).
باغ و مزرعه اى كه همه چيزش جور بود، هم انگور و خرما داشت و هم
گندم و حبوبات ديگر، مزرعه اى كامل و خودكفا.
(ايـن دو بـاغ از نـظـر فـرآورده هـاى كـشـاورزى كـامـل بـودنـد درخـتـان بـه ثـمر نشسته ، و زراعتها خوشه بسته بود، و هر دو باغ چيزى فروگذار نكرده بودند) (كلتا الجنتين آتت اكلها و لم تظلم منه شيئا).
از هـمـه مـهـمـتـر آب كـه مايه حيات همه چيز مخصوصا باغ و زراعت است ، به حد كافى در دسـتـرس آنـهـا بـود چـرا كـه (مـيـان ايـن دو بـاغ نهر بزرگى از زمين بيرون فرستاده بوديم ) (و فجرنا خلالهما نهرا).
بـه ايـن تـرتـيـب (صـاحب اين باغ و زراعت هر گونه ميوه و درآمدى در اختيار داشت ) (و كان له ثمر).
ولى از آنـجـا كـه دنـيا به كام او مى گشت و انسان كم ظرفيت و فاقد شخصيت هنگامى كه هـمـه چـيز بر وفق مراد او بشود غرور او را مى گيرد، و طغيان و سركشى آغاز مى كند كه نخستين مرحله اش مرحله برترى جوئى و استكبار بر ديگران است ، صاحب اين دو باغ به دوسـتـش رو كـرد و در گـفتگوئى (با او چنين گفت : من از نظر ثروت از تو برترم ، و آبـرو و شـخـصـيـت و عـزتـم بـيـشـتـر و نـفـراتـم فـزونـتـر اسـت ) (فقال لصاحبه و هو يحاوره انا اكثر منك مالا و اعز نفرا).
بـنـابـرايـن هـم نـيـروى انـسـانـى فـراوان در اخـتـيـار دارم ، و هـم مـال و ثـروت هنگفت ، و هم نفوذ و موقعيت اجتماعى ، تو در برابر من چه مى گوئى ؟ و چه حرف حساب دارى ؟!
كـم كـم اين افكار – همانگونه كه معمولى است – در او اوج گرفت ، و به جائى رسيد كه دنيا را جاودان و مال و ثروت و حشمتش ‍ را ابدى پنداشت : (مغرورانه
در حـالى كـه در واقـع بـه خـودش سـتـم مـى كـرد در باغش گام نهاد، (نگاهى به درختان سرسبز كه شاخه هايش از سنگينى ميوه خم شده بود، و خوشه هاى پردانه اى كه به هر طرف مايل گشته بود انداخت ، و به زمزمه نهرى كه مى غريد و پيش مى رفت و درختان را مـشـروب مـى كـرد گـوش فـرا داد، و از روى غـفـلت و بى خبرى ) گفت : من باور نمى كنم هـرگـز فـنـا و نـيـسـتـى دامـن بـاغ مـرا بـگـيـرد) (و دخل جنته و هو ظالم لنفسه قال ما اظن ان تبيد هذه ابدا).
باز هم از اين فراتر رفت ، و از آنجا كه جاودانى بودن اين جهان با قيام رستاخيز تضاد دارد بـه فـكـر انـكـار قـيـامـت افـتـاد و گـفت (من هرگز باور نمى كنم كه قيامتى در كار باشد) (و ما اظن الساعة قائمة ).
اينها سخنانى است كه گروهى براى دلخوش كردن خود به هم بافته اند.
سـپـس اضـافـه كـرد (گـيـرم كـه قـيـامتى در كار باشد، من با اينهمه شخصيت و مقام ) (اگـر بـه سـراغ پروردگارم بروم مسلما جايگاهى بهتر از اين خواهم يافت ) (و لئن رددت الى ربى لاجدن خيرا منها منقلبا).
او در ايـن خـيـالات خام غوطه ور بود و هر زمان سخنان نامربوط تازه اى بر نامربوطهاى گـذشـتـه مى افزود كه رفيق با ايمانش به سخن درآمد و گفتنيها را كه در آيات بعد مى خوانيم گفت .
آيه و ترجمه

قال له صاحبه و هو يحاوره اكفرت بالذى خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سوك رجلا (37)
لكنا هو الله ربى و لا اشرك بربى احدا (38)
و لو لا اذ دخـلت جـنـتـك قـلت مـا شـاء الله لا قـوة الا بـالله ان تـرن انـا اقل منك مالا و ولدا (39)
فـعـسـى ربـى ان يـؤ تـيـن خـيـرا مـن جنتك و يرسل عليها حسبانا من السماء فتصبح صعيدا زلقا (40)
او يصبح ماؤ ها غورا فلن تستطيع له طلبا (41)


ترجمه :

37 – دوسـت (بـا ايـمـان )ش در حـالى كـه بـا او بـه گفتگو پرداخته بود گفت : آيا به خـدائى كـه تـو را از خـاك و سـپس از نطفه آفريد، و بعد از آن تو را مرد كاملى قرار داد كافر شدى ؟!
38 – ولى مـن كـسـى هـسـتـم كـه (الله ) پـروردگـار مـن اسـت ، و هـيـچـكـس را شـريـك پروردگارم قرار نمى دهم .
39 – تـو چرا هنگامى كه وارد باغت شدى نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته ؟ قوت (و نـيـروئى ) جـز از نـاحـيـه خـدا نـيـسـت ، امـا اگـر مـى بـيـنـى مـن از نـظـر مال و فرزند از تو كمترم (مطلب مهمى نيست ).
40 – شـايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد، و مجازات حساب شده اى از آسمان بـر بـاغ تـو فـرو فـرسـتـد، آنـچـنـانـكـه آنـرا بـه زمـيـن بـى گـيـاه لغـزنـده اى تبديل كند!
41 – و يـا آب آن در اعـمـاق زمـيـن فـرو رود، آنچنانكه هرگز قدرت جستجوى آنرا نداشته باشى !
تفسير:
اينهم پاسخ مستضعفان
ايـن آيـات رد بافته هاى بى اساس آن ثروتمند مغرور و از خود راضى و بى ايمان است كه از زبان دوست مؤ منش مى شنويم :
او كه تا آن موقع دم فرو بسته بود و به سخنان اين مرد سبك مغز گوش فرا مى داد تا هـر چـه در درون دارد برون ريزد، سپس يكجا پاسخ دهد، وارد گفتگو شد (و به او گفت آيـا كـافـر شـدى بـه خدائى كه تو را از خاك آفريد و سپس از نطفه و بعد از آن تو را مـرد كـاملى قرار داد)؟! (قال له صاحبه و هو يحاوره اكفرت بالذى خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سويك رجلا).
در ايـنـجـا يـك سؤ ال پيش مى آيد و آن اينكه در سخنان آن مرد مغرور كه در آيات گذشته آمده بود چيزى صريحا در زمينه انكار وجود خدا ديده نمى شد، در حالى كه ظاهر پاسخى كـه مـرد مـوحـد به او مى دهد و نخستين مطلبى كه بخاطر آن وى را سرزنش ‍ مى كند مساله انكار خدا است .
لذا او را از طـريـق مـسـاله آفـريـنـش انـسـان كـه يـكـى از بـارزتـريـن دلائل توحيد است متوجه خداوند عالم و قادر مى كند.
خـدائى كـه انـسان را در آغاز از خاك آفريد، مواد غذائى كه در زمين وجود داشت جذب ريشه هـاى درخـتـان شـد، و درخـتـان بـه نـوبـه خـود غذاى حيوانات شدند، و انسان از آن گياه و گـوشـت ايـن حـيـوان اسـتـفـاده كـرد، و نـطـفـه اش از ايـنـهـا شـكـل گـرفـت ، نـطـفـه در رحـم مـادر مـراحـل تـكـامـل را پـيـمـود تـا بـه انـسـان كـامـلى تبديل
شـد، انـسـانى كه از همه موجودات زمين برتر است ، مى انديشد، فكر مى كند، تصميم مى گـيـرد و هـمـه چـيـز را مـسـخـر خـود مـى سـازد، آرى تـبديل خاك بى ارزش به چنين موجود شـگـرفـى بـا آنـهـمـه سـازمـانـهـاى پـيـچـيـده اى كـه در جـسـم و روح او اسـت يـكـى از دلائل بزرگ توحيد است .
در پاسخ اين سؤ ال مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند:
1 – گـروهـى گـفـتـه انـد از آنـجـا كـه اين مرد مغرور صريحا معاد را انكار كرد و يا مورد ترديد قرار داد لازمه آن انكار خداست ، چرا كه منكران معاد جسمانى در واقع منكر قدرت خدا بـودند و باور نمى كردند كه خاكهاى متلاشى شده بار ديگر لباس حيات بپوشند، لذا آن مـرد بـاايـمـان بـا ذكـر (آفـريـنـش نـخـسـتـيـن ) انـسـان از خـاك ، و سـپـس نـطفه ، و مـراحـل ديـگـر، او را مـتـوجه قدرت بى پايان پروردگار مى كند، تا بداند مساله معاد را همواره در صحنه هاى همين زندگى با چشم خود مى بينيم .
2 – بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد كـه شـرك و كـفـر او بـخاطر اين بود كه براى خويشتن استقلالى در مالكيت قائل شد و مالكيت خود را جاودانى پنداشت .
3 – احـتمال سومى نيز بعيد به نظر نمى رسد كه او در قسمتى از سخنانش كه قرآن همه آنـرا بـازگـو نـكـرده اسـت بـه انـكـار خـدا بـرخاسته بود، كه به قرينه سخنان آنمرد بـاايمان روشن مى شود، لذا در آيه بعد مشاهده مى كنيم كه آنمرد با ايمان مى گويد تو اگر انكار خدا كردى و راه شرك پوئيدى من هرگز چنين نمى كنم .
بـه هـر حـال ايـن احـتـمـالات سه گانه كه در تفسير آيه فوق گفته شد بى ارتباط با يكديگر نيست ، و مى تواند سخن آنمرد موحد اشاره اى بهمه اينها باشد.
سـپـس ايـن مـرد بـاايـمان براى درهم شكستن كفر و غرور او گفت : (ولى من كسى هستم كه الله پروردگار من است ) من با اين عقيده افتخار و مباهات مى كنم
(لكنا هو الله ربى ).
تو افتخار به اين مى كنى كه باغ و زراعت و ميوه و آب فراوان دارى ، ولى من افتخار مى كنم كه پروردگار من خدا است ، خالق من ، رازق من او است ، تو به دنيايت مباهات مى كنى ، من به عقيده و ايمان و توحيدم !
(و من هيچكس را شريك پروردگارم قرار نمى دهم ) (و لا اشرك بربى احدا).
بعد از اشاره به مساءله توحيد و شرك كه مهمترين مساله سرنوشت ساز است ، مجددا او را مورد سرزنش قرار داده مى گويد: (تو چرا هنگامى كه وارد باغت شدى نگفتى اين نعمتى اسـت كـه خـدا خـواسـتـه )، چـرا همه اينها را از ناحيه خدا ندانستى و شكر نعمت او را بجا نـياوردى ؟! (و لو لا اذ دخلت جنتك قلت ما شاء الله ) (چرا نگفتى هيچ قوت و قدرتى جز از ناحيه خدا نيست ) (لا قوة الا بالله ).
اگـر تـو زمـيـن را شـكـافـتـه اى ، بـذر پـاشـيـده اى ، نـهال غرس كرده اى ، درختان را بر داده اى ! و به موقع به همه چيز آن رسيده اى تا به ايـن پـايه رسيده است ، همه اينها با استفاده از قدرتهاى خداداد، و امكانات و وسائلى است كه خدا در اختيار تو قرار داده ، تو از خود هيچ ندارى و بدون او هيچ هستى !.
سـپـس اضـافـه كـرد: (اگـر مـى بـيـنـى مـن از نـظـر مـال و فـرزنـد از تـو كـمـتـرم ) (مـطـلب مـهـمـى نـيـسـت ) (ان تـرن انـا اقل منك مالا و ولدا).
(خـدا مى تواند بهتر از باغ تو را در اختيار من بگذارد) (فعسى ربى ان يؤ تين خيرا من جنتك ).
نـه تـنـهـا بهتر از آنچه تو دارى به من بدهد بلكه : (خداوند صاعقه اى از آسمان بر باغ تو فرستد و در مدتى كوتاه اين سرزمين سرسبز و خرم را به سرزمين بى گياه و لغزنده اى تبديل كند) (و يرسل عليها حسبانا من السماء فتصبح صعيدا زلقا).
يـا بـه زمـيـن فـرمـان دهـد تـكـانـى بخورد (و اين چشمه و نهر جوشان در اعماق آن فرو بـرود، آنـچـنـان كـه هـرگز قدرت جستجوى آنرا نداشته باشى ) (او يصبح ماؤ ها غورا فلن تستطيع له طلبا).
(حـسـبـان ) (بـر وزن لقـمان ) در اصل از ماده حساب گرفته شده است ، سپس به معنى تـيـرهائى كه به هنگام پرتاب كردن آنرا شماره مى كنند آمده ، و نيز به معنى مجازاتى است كه روى حساب دامنگير اشخاص مى گردد، و در آيه فوق منظور همين است .
(صعيد) به معنى قشر روى زمين است (در اصل از ماده (صعود) گرفته شده ).
(زلق ) بـه مـعـنـى سرزمينى است صاف و بدون هيچگونه گياه آنچنان كه پاى انسان بر آن بلغزد (جالب توجه اينكه امروز براى اينكه شنهاى روان را ثابت كنند و از فرو رفـتـن آبـاديـهـا در زيـر طـوفـانـهـاى شـن جـلوگـيـرى بـه عمل آورند سعى مى كنند گياهان و نباتات و درختانى در آنها برويانند و به اصطلاح از آن حالت زلق و لغزندگى بيرون آيد و مهار شود).
در واقـع آن مـرد بـا ايـمـان و مـوحـد رفـيـق مـغـرور خـود را هـشـدار داد كـه بـر ايـن نـعمتها دل نبندد چرا كه هيچكدام قابل اعتماد نيست .
در واقـع او مـى گـويـد: بـا چـشـم خـودت ديـده ، و يـا لااقـل بـا گـوش شـنـيـده اى كه صاعقه هاى آسمانى گاهى در يك لحظه كوتاه ، باغها و خـانـه هـا و زراعـتـهـا را بـه تـلى از خـاك ، يـا زمـيـنـى خـشـك و بـى آب و عـلف تبديل كرده است .
و نـيـز شنيده يا ديده اى كه گاهى يك زمين لرزه شديد قناتها را فرو مى ريزد، چشمه ها را مى خشكاند، آنچنان كه قابل اصلاح و مرمت نيستند.
تو كه اينها را مى دانى اين غرور و نخوت براى چيست ؟! تو كه اين صحنه ها را ديده اى ايـنـهـمـه دلبـسـتـگـى چرا؟! چرا ميگوئى باور نمى كنم اين نعمتها هرگز فانى بشوند، بلكه جاودانه خواهند ماند، اين چه نادانى و ابلهى است ؟!.
آيه و ترجمه

و احـيـط بـثـمـره فـاصـبـح يـقـلب كـفـيـه عـلى مـا انـفـق فـيـهـا و هـى خاوية على عروشها و يقول يا ليتنى لم اشرك بربى احدا (42)
و لم تكن له فئة ينصرونه من دون الله و ما كان منتصرا (43)
هنالك الولاية لله الحق هو خير ثوابا و خير عقبا (44)


ترجمه :

42 – (بـه هـر حـال عـذاب خـدا فرا رسيد) و تمام ميوه هاى آن نابود شد، او مرتبا دستهاى خـود را – بـخـاطـر هـزيـنه هائى كه در آن صرف كرده بود – بهم مى ماليد، در حالى كه تـمـام بـاغ بـر پايه ها فرو ريخته بود، و مى گفت ايكاش كسى را شريك پروردگارم قرار نداده بودم !
43 – و گـروهى ، غير از خدا، نداشت كه او را يارى كنند، و نمى توانست از خويشتن يارى گيرد.
44 – در ايـن هـنـگـام ثـابـت شـد كـه ولايـت (و قـدرت ) از آن خـداونـد حـق اسـت ، او است كه برترين ثواب و بهترين عاقبت را (براى مطيعان ) دارد.
تفسير:
و اينهم پايان كارشان
سـرانـجام گفتگوى اين دو نفر پايان گرفت بى آنكه مرد موحد توانسته باشد در اعماق جان آن ثروتمند مغرور و بى ايمان نفوذ كند، و با همين روحيه و طرز فكر به خانه خود بازگشت .
غافل از اينكه فرمان الهى دائر به نابودى باغها و زراعتهاى سرسبزش صادر شده است ، و بـايـد كـيفر غرور و شرك خود را در همين جهان ببيند و سرنوشتش درس عبرتى براى ديگران شود.
شـايـد در هـمـان لحـظـه كـه پـرده هـاى سياه شب همه جا را فرا گرفته بود، عذاب الهى نازل شد، به صورت صاعقه اى مرگبار، و يا طوفانى كوبنده و وحشتناك ، و يا زلزله اى ويـرانـگـر و هـول انـگـيـز، هـر چـه بود در لحظاتى كوتاه اين باغهاى پرطراوت ، و درخـتـان سر به فلك كشيده ، و زراعت به ثمر نشسته را در هم كوبيد و ويران كرد: (و عـذاب الهى به فرمان خدا از هر سو محصولات آن مرد را احاطه و نابود ساخت ) (و احيط بثمره ).
(احـيـط) از ماده (احاطه ) است و در اينگونه موارد به معنى (عذاب فراگير) است كه نتيجه آن نابودى كامل است صبحگاهان كه صاحب باغ با يك سلسله رؤ ياها به منظور سركشى و بهره گيرى از محصولات باغ به سوى آن حركت كرد، همين كه نزديك شد با منظره وحشتناكى روبرو گشت ، آنچنان كه دهانش از تعجب بازماند، و چشمانش بيفروغ شد و از حركت ايستاد.
نمى دانست اين صحنه را در خواب مى بيند يا بيدارى ؟! درختان همه
بـر خـاك فـرو غـلطـيـده بـودنـد، زراعـتها زير و رو شده بودند، و كمتر اثرى از حيات و زندگى در آنجا به چشم مى خورد.
گـوئى در آنجا هرگز باغ خرم و زمينهاى سرسبزى وجود نداشته ، و ناله هاى غم انگيز جغدها در ويرانه هايش طنين انداز بوده است ، قلبش به طپش افتاد، رنگ از چهره اش پريد، آب در دهـانـش خـشـكـيـد، و آنـچـه از كـبـر و غـرور بـر دل و مغز او سنگينى مى كرد يكباره فرو ريخت !
گوئى از يك خواب عميق و طولانى بيدار شده است : (او مرتبا دستها را به هم مى ماليد و در فـكـر هـزيـنه هاى سنگينى بود كه در يك عمر از هر طرف فراهم نموده و در آن خرج كـرده بـود، در حـالى كه همه بر باد رفته و بر پايه ها فرو ريخته بود) (فاصبح يقلب كفيه على ما انفق فيها و هى خاوية على عروشها).
درسـت در ايـن هـنـگـام بـود كـه از گـفـتـه هـا و انـديـشـه هـاى پـوچ و بـاطل خود پشيمان گشت (و مى گفت اى كاش احدى را شريك پروردگارم نمى دانستم ، و اى كـاش هـرگـز راه شـرك را نـمـى پـوئيـدم ) (و يقول يا ليتنى لم اشرك بربى احدا).
اسـف انـگيزتر اينكه او در برابر اينهمه مصيبت و بلا، تنهاى تنها بود (كسانى را جز خدا نداشت كه او را در برابر اين بلاى عظيم و خسارت بزرگ يارى دهند) (و لم تكن له فئة ينصرونه من دون الله ).
و از آنجا كه تمام سرمايه او همين بود چيز ديگرى نداشت كه بجاى آن بنشاند، (و نمى توانست از خويشتن يارى گيرد) (و ما كان منتصرا).
در حـقـيـقـت تـمـام پـنـدارهـاى غـرور آمـيـزش در ايـن مـاجـرا بـهـم ريـخـت و باطل گشت ، از يكسو مى گفت من هرگز باور نمى كنم اين ثروت و سرمايه عظيم فنائى داشته باشد، ولى به چشم خود فناى آن را مشاهده كرد.
از سوى ديگر به رفيق موحد و با ايمانش كبر و بزرگى مى فروخت و مى گفت
مـن از تـو قـويـتـر و پريار و ياورترم ، اما بعد از اين ماجرا مشاهده كرد كه هيچكس يار و ياور او نيست .
از سـوى سوم او به قدرت و قوت خويش متكى بود و نيروى خود را نامحدود مى پنداشت ، ولى بـعـد از ايـن حادثه و كوتاه شدن دستش از همه جا و همه چيز، به اشتباه بزرگ خود پـى بـرد، زيرا چيزى كه بتواند گوشه اى از آن خسارت بزرگ را جبران كند در اختيار نداشت .
اصـولا يار و ياورانى كه بخاطر مال و ثروت همانند مگسهاى دور شيرينى اطراف انسان را مـى گـيـرنـد، و گاه انسان آنها را تكيه گاه روز بدبختى خود مى پندارد، به هنگامى كه آن نعمت از ميان برود يكباره همگى پراكنده مى شوند، چرا كه دوستى آنها به صورت يك پيوند معنوى نبود، پشتوانه مادى داشت كه با از ميان رفتنش از ميان رفت .
ولى هـر چـه بـود ديـر شـده بـود، و ايـن گـونـه بـيـدارى اضـطـرارى كـه بـه هـنـگـام نـزول بـلاهـاى سـنـگين ، حتى براى فرعونها و نمرودها پيدا مى شود بى ارزش است ، و به همين دليل نتيجه اى بحال او نداشت .
درسـت اسـت كـه او در ايـنجا جمله (لم اشرك بربى احدا) را بر زبان جارى كرد، همان جـمـله اى كـه دوسـت بـاايـمـانـش قـبـلا مـى گـفـت ولى او در حال سلامت گفت و اين در حال بلا!
(و در اين هنگام بود كه اين حقيقت بار ديگر به ثبوت پيوست كه ولايت و سرپرستى و قدرت از آن خدا است خداوندى كه عين حق است ) (هنالك الولاية لله الحق ).
آرى در اينجا كاملا روشن گشت كه همه نعمتها از او است و هر چه اراده او باشد آن مى شود، و جز به اتكاء لطف او كارى ساخته نيست .
آرى (او اسـت كـه بـرتـريـن پـاداش را دارد و او اسـت كه بهترين عاقبت را براى مطيعان فراهم مى سازد) (هو خير ثوابا و خير عقبا).
پـس اگـر انـسـان مى خواهد به كسى دل به بندد و بر چيزى تكيه كند و اميد به پاداش كـسـى داشـته باشد چه بهتر كه تكيه گاهش خدا و دلبستگى ، و اميدش به لطف و احسان پروردگار باشد.
نكته ها:
1 – غرور ثروت در اين داستان ترسيم زنده اى از آنچه ما غرور ثروتش مى ناميم ، مشاهده مى كنيم ، و به سرانجام اين غرور كه پايانش شرك و كفر است آشنا مى شويم .
انسانهاى كم ظرفيت هنگامى كه بجائى رسيدند و برترى مختصرى از نظر مقام و ثروت بـر ديـگران يافتند، غالبا گرفتار بلاى غرور مى شوند، نخست سعى مى كنند امكانات خـود را بـه رخ ديـگـران بـكشند، و آنرا وسيله برترى جوئى قرار دهند، جمع شدن مگس ‍ صـفـتـان را دور ايـن شـيـريـنى دليل بر نفوذ خويشتن در دلها قرار دهند، اين همان است كه قرآن با جمله (انا اكثر منك مالا و اعز نفرا) در آيات فوق از آن ياد كرده است .
عـشـق و عـلاقـه آنـهـا بـه دنـيا كم كم پندار جاودانگى آنرا در نظرشان مجسم مى سازد، و فرياد (ما اظن ان تبيد هذه ابدا) را سر مى دهند!
ايمان به جاودانگى دنياى مادى چون تضاد روشنى با رستاخيز دارد نتيجتا به انكار معاد برمى خيزند (و ما اظن الساعة قائمة ) مى گويند.
خـودبـيـنـى و خـودپـسـنـديـشـان سـبـب مـى شـود كـه بـرتـرى مـادى را دليـل بـر قرب در درگاه پروردگار بدانند، و براى خويشتن مقام فوق العاده اى نزد او قائل شوند، و بگويند اگر به سوى خدا بازگرديم و معاد و آخرتى در كار باشد جاى ما در آنجا
از اينجا هم بهتر است !! (و لئن رددت الى ربى لاجدن خيرا منها منقلبا).
اين مراحل چهارگانه كم و بيش در زندگى قدرتمندان دنياپرست با تفاوتهائى ديده مى شود در واقع خط سير انحرافى آنها از دنياپرستى شروع ، و به شرك و بت پرستى و كفر و انكار معاد ختم مى گردد، چرا كه قدرت مادى را همچون بتى مى پرستند و غير آن را بدست فراموشى مى سپرند.
2 – ايـن سـرگـذشـت عـبـرت انگيز در عين فشردگى ، علاوه بر اين درس بزرگ درسهاى ديگرى نيز بما مى آموزد.
الف – نعمتهاى دنياى مادى هر قدر وسيع و گسترده باشد نامطمئن و ناپايدار است ، برق صـاعـقـه اى مـى تـوانـد در يـك شـب و يـا حـتـى چـنـد لحظه كوتاه باغها و زراعتهائى كه مـحـصـول سـالهاى دراز از عمر انسان است به تلى از خاك و خاكستر و زمين خشك و لغزنده تبديل كند.
زمـيـن لرزه مـخـتصرى چشمه هاى جوشانى را كه مبدء اينهمه حيات و بركت بود در كام خود فرو كشد آنگونه كه حتى قابل ترميم نباشد.
ب – دوستانى كه به عشق بهره گيرى مادى دور انسان حلقه مى زنند آنچنان بى اعتبار و بـى وفـا هـستند كه در همان لحظاتى كه اين نعمتها از انسان جدا مى شوند با او وداع مى گويند، گوئى تصميم آنرا از قبل گرفته بودند(و لم تكن له فئة ينصرونه من دون الله ).
ايـن گونه ماجراها كه نمونه هايش را بارها شنيده و يا ديده ايم ثابت مى كند كه جز بر خـدا نـمى توان دل بست ، دوستان باوفا و راستين انسان تنها كسانى هستند كه پيوندهاى مـعـنـوى ارتـبـاط آنـهـا را بـرقـرار مـى سـازد، ايـنـهـا دوسـتـان حـال ثـروت ، تـنگدستى ، پيرى و جوانى ، تندرستى و بيمارى ، و عزت و ذلتند، حتى رابطه هاى مودتشان بعد از مرگ نيز تداوم دارد.
ج – بـيـدارى بـعـد از بـلا غـالبـا بـيـهـوده است – بارها گفته ايم بيدارى اضطرارى نه دليـل بـر انـقـلاب درونـى و تـغـيـيـر خـط و مـسـيـر انـسان است ، و نه نشانه پشيمانى از اعـمـال گـذشـته ، بلكه هر انسانى چشمش به چوبه دار، و يا امواج بلا و طوفان بيفتد، مـوقـتـا تحت تاءثير قرار مى گيرد، و در لحظاتى كوتاه كه عمرش بيش از عمر آن بلا نـيـسـت تـصـمـيـم بـر تغيير مسير خود مى گيرد اما چون ريشه اى در اعماق جانش ندارد با خـامـوش شـدن آن طـوفـان ايـن تـفـكـر نـيـز خـامـوش مـى شـود، و درسـت بـخـط اول باز مى گردد.
اگر در سوره نساء آيه 18 مى خوانيم كه به هنگام مشاهده نشانه هاى مرگ درهاى توبه بـه روى انـسـان بـسـتـه مـى شود نيز دليلش ‍ همين است ، و اگر مى بينيم قرآن در آيات سـوره يـونس (آيه 90 و 91 ) درباره فرعون مى گويد: هنگامى كه غرق او نزديك شد و در مـيـان امـواج مـى غـلطـيـد صـدا زد مـن بـه خـداى يـگـانـه ، خـداى بـنـى اسـرائيـل ، ايـمـان آوردم ، امـا ايـن تـوبـه هـرگـز از او قبول نشد، آن نيز دليلش همين است .
د – نـه فقر دليل ذلت است و نه ثروت دليل عزت – اين درس ديگرى است كه آيات فوق به ما مى آموزد.
البـتـه در جـوامع مادى و مكتبهاى ماده گرا، غالبا اين توهم پيش مى آيد كه فقر و ثروت دليـل ذلت و عـزت اسـت بـه هـمـيـن دليل مى بينيم مشركان عصر جاهليت از يتيم بودن و يا تـهـيـدستى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تعجب مى كردند و مى گفتند چرا ايـن قـرآن بـر يـكـى از ثـروتـمـنـدان مـكـه و طـائف نازل نشده ؟ لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم (آيه 31 سوره زخرف ).
ه‍ – راه شـكـسـتـن غـرور – يـك انـسـان آزاده هـنـگـامـى كـه وسـوسـه هـاى غـرور بـخـاطـر مـال و مـقـام در اعـمـاق دلش جـوانـه مـى زنـد بـايد ريشه آنرا با توجه به تاريخچه ى پيدايش خودش قطع كند، آنروز كه خاك بى ارزش بود، آنروز كه نطفه ناتوانى
بـود، آنـروز كـه بـه صـورت نـوزادى ضـعـيف و غير قادر بر حركت از مادر متولد گشت ، هـمـانـگـونـه كه قرآن در آيات فوق براى شكستن غرور آن ثروتمند بى ايمان او را به گذشته اش باز مى گرداند، و از زبان آن مرد باايمان مى گويد(اكفرت بالذى خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سواك رجلا).
و – جـهـان طـبـيـعـت بـه مـا درس مـى دهد – جالب اينكه در آيات فوق هنگامى كه توصيف آن بـاغـهـاى پـربـركت را مى خوانيم مى گويد: (و لم تظلم منه شيئا) آن باغها هيچگونه سـتـمـى در تـقـديـم ثـمرات خود به جهان انسانيت نداشتند ولى درباره صاحب آن باغ مى گـويـد: (و دخـل جـنـته و هو ظالم لنفسه ). يعنى اى انسان نگاهى به جهان آفرينش كن ببين اين درختان پرثمر و زراعتهاى پربركت ، چگونه هر چه دارند در طبق اخلاص گذارده ، و بـه تـو تـقـديـم مـى دارنـد نـه از انـحـصـارطـلبـى آنـهـا خـبـرى اسـت ، و نـه از بـخـل و حـسـد اثـرى ، جـهـان آفـريـنـش صـحـنـه ايـثـار اسـت و بـذل و بخشش ، زمين آنچه را در اختيار دارد به گياهان و حيوانات ايثارگرانه تقديم مى كـنـد، و درخـتـان و گـيـاهـان تـمـام مـواهـب خـويـش را در اخـتيار انسانها و جانداران ديگر مى گـذارند، قرص خورشيد روز به روز لاغرتر مى شود و نور افشانى مى كند، ابرها مى بارند و نسيمها مى وزند و امواج حيات را در همه جا مى گسترانند، اين نظام آفرينش است .
ولى تـو اى انـسـان چـگـونـه مـى خـواهـى گـل سـرسـبـد ايـن جـهـان بـاشـى و روشنترين قوانين آنرا زير پا بگذارى ؟! وصله ناهمرنگ براى عالم خلقت شوى ، همه مواهب را به خويش اختصاص دهى و حق ديگران را بربائى ؟!

چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است ؟

10111813400652

در ابتدای سوره بقره بعد از بسم الله الرحمن الرحیم آمده است الف لام میم ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین/ بعد ار حروف مقطعه آمده است این کتاب شکی در آن نیست هدایت است برای متقین

پس متوجه می شویم کسانیکه تقوا داشته باشند مورد هدایت قرآن قرار خواهند گرفت

قسمت ذیل ازتفسیر نمونه برای شما انتخاب شده است 

چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است ؟
مسلما قرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده ، ولى چرا در آيه فوق هدايت قرآن مخصوص پرهيزكاران معرفى گرديده ؟
علت آن اين است كه تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسليم در مقابل حق و پذيريش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است ) محال است انسان از هدايت كتابهاى آسمانى و دعوت انبياء بهره بگيرد.
به تعبير ديگر: افراد فاقد ايمان دو گروهند: گروهى هستند كه در جستجوى حقند و اين مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد كه هر جا حق را ببينند پذيرا مى شوند.
گروه ديگرى افراد لجوج و متعصب و هواپرستى هستند كه نه تنها در جستجوى حق نيستند بلكه هر جا آن را بيابند براى خاموش كردنش تلاش مى كنند.
مسلما قرآن و هر كتاب آسمانى ديگر تنها به حال گروه اول مفيد بوده و هست و گروه دوم از هدايت آن بهره اى نخواهند گرفت .
و باز به تعبير ديگر: علاوه بر (فاعليت فاعل ) (قابليت قابل ) نيز شرط است ، هم در هدايت تكوينى و هم در هدايت تشريعى .
زمين شوره زار هرگز سنبل بر نيارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد بلكه بايد زمين آماده باشد تا از قطرات زنده كننده باران بهره گيرد.
سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدايت را نمى پذيرد، و لذا خداوند مى فرمايد:(قرآن هادى و راهنماى متقيان است ).

بدترین جنبندگان

بسم الله الرحمن الرحیم

بدترین جنبندگان

کسانیکه در مقابل حق و حقیت مثل کر و لال هستند که عاقلانه نمی اندیشند

 

1_Islamic__3_

 

سلام دوستان 

دعوت می کنم در همین رابطه به این آیات در سوره بقره توجه فرمایید

و برخى از مردم مى‏گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ايم ولى گروندگان [راستين] نيستند (8)

 

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ﴿8﴾

با خدا و مؤمنان حیله گری می کنند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‏زنند و نمى‏فهمند (9)

 

يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ ﴿9﴾

در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت (10)

 

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ﴿10﴾

و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاح گريم (11)

 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿11﴾

بهوش باشيد كه آنان فساد کننده هستند ليكن نمى‏فهمند (12)

 

أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ ﴿12﴾

و چون به آنان گفته شود همان گونه كه مردم ايمان آوردند شما هم ايمان بياوريد مى ‏گويند آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آورده‏اند ايمان بياوريم هشدار كه آنان همان كم ‏خردانند ولى نمى ‏دانند (13)

 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ ﴿13﴾

و چون با كسانى كه ايمان آورده ‏اند برخورد كنند مى ‏گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مى ‏گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] مسخره مى‏ كنيم (14)

 

وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ ﴿14﴾

خدا [است كه] ريشخندشان مى‏كند و آنان را در طغيانشان فرو مى‏گذارد تا سرگردان شوند (15)

 

اللّهُ يَسْتَهْزِىءُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴿15﴾

همين افراد كسانی هستند كه گمراهى را به [بهاى] هدايت ‏خريدند در نتيجه داد و ستدشان سود[ى به بار] نياورد و هدايت‏ يافته نبودند (16)

 

أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ ﴿16﴾

مثل آنان همچون مثل كسانى است كه آتشى افروختند و چون پيرامون آنان را روشنايى داد خدا نورشان را برد و در ميان تاريكيهايى كه نمى‏بينند رهايشان كرد (17)

 

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ ﴿17﴾

كرند لالند كورند بنابراين به راه نمى‏آيند (18)

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ ﴿18﴾